راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٤٣ - جنيد (ص ١١٢)
و گفتهاند: ملك الموت بصورت جوانى در سراى خليل شد؛ و خليل او را نشناخت؛ گفت: به دستورى كه در اين سراى آمدى؟ ملك الموت گفت: به دستورى خداوند سراى. پس ابراهيم (ع) او را بشناخت. آنگه ملك الموت گفت: يا ابراهيم! خداى، بندهاى را از بندگان خود به دوست گرفت. ابراهيم (ع) گفت: آن كدام بنده است، تا من او را خدمت كنم تا زنده باشم؟ ملك الموت گفت: آن بنده تويى يا ابراهيم. گفت:
به چه خصلت مرا دوست گرفت و خليل خواند؟ گفت: «بانك تعطى و لا تأخذ».
(تفسير كشف الاسرار ج ٢، ص ٧١٢)
كليم: (ص ١١١)
. لقب حضرت موسى (ع)، مأخوذ از آيه مباركه «وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً» (١٦٤/ ٤ نساء) (و سخن گفت خداى با موسى؛ سخن گفتنى بىواسطه). مىگويد: الله با موسى (ع) سخن گفت؛ سخن گفتنى، به مصدر تأكيد كرد؛ تا دانند كه سخن گفتن با وى، بىواسطه بود و تخصيص موسى (ع) به تكليم از ميان ديگر پيغامبران، دليل است كه سخن گفتن با وى به وجهى بود مهمتر از آن وجه كه با ديگران بود بواسطه.
(تفسير كشف الاسرار، ج ٢، ص ٢٦٩، ٧٦٩)
خال عصا: (ص ١١١)
/ اضافه تشبيهى. عصا، نافرمانى باشد؛ آنجا كه حق تعالى فرمود: و عصى آدم ربه فغوى ... (١٢١/ ٢٠ طه). بر چهره زيباى آدم، «خال عصى» نهاد تا خالق از مخلوق ممتاز گردد و عابد از معبود فصلى يابد و عاشق را از معشوق جدا سازد؛ تا اين محتاج مفتقر به جرم جرم رفته، روى مذلت بر آستان عزت آن عزيز مقتدر سايد؛ و از سر نياز گويد: «بنده آن معصيتم كه مرا به عذر آرد»[١] و او فرمايد جل جلاله:
«يا عِبادِيَ الَّذِينَ! أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ.»[٢] و اين رشته بر دوام ماند.
جنيد: (ص ١١٢)
. ابو القاسم جنيد بن محمّد، سيد اين طايفه است و امام ايشان بود. اصل
[١] - خواجه عبد الله انصارى.
[٢] - آيه ٥٣/ ٣٩ سوره مباركه الزمر.