راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٢٢٨ - نقد رباء هل اتى(ص ٨٤)
قرض خواست. آن جهود، سه صاع جو به قرض به وى داد فاطمه زهرا- ٣- از آن جو، يك صاع به آسيادست آرد كرد و پنج قرص از آن بپخت. وقت افطار فراپيش نهادند تا خورند. مسكينى فرا در سراى آمد آن ساعت و گفت: السلام عليكم يا اهل بيت محمّد. مسكين من مساكين المسلمين، اطعمونى اطعمكم الله من موائد الجنه.»
سخن درويش به سمع على (ع) رسيد. روفرا فاطمه (س) كرد؛ و گفت:
|
فاطم ذات المجد و اليقين |
يا بنة خير الناس اجمعين |
|
|
اما ترين البائس المسكين |
قد قام بالباب له حنين |
|
|
يشكو الى اللّه و يستكين |
يشكو الينا جايع حزين |
|
فاطمه (ع) او را جواب داد:
|
امرك يابن عمّ سمع طاعة |
مايى من لوم و لا ضراعة |
|
|
ارجو اذا شبعت ذات مجاعة |
الحق بالاخيار و الجماعة |
|
|
و ادخل الخلد ولى شفاعة |
آنگه طعام كه پيش نهاده بود، جمله به درويش دادند و بر گرسنگى صبر كردند. تا ديگر روز، فاطمه- ٨- صاعى ديگر جو آرد كرد و از آن نان پخت.
چون شب درآمد، وقت افطار در پيش نهادند. يتيمى از اولاد مهاجران بر در بايستاد؛ گفت: «السلام عليكم يا اهل بيت محمد ٦. يتيم من اولاد المهاجرين استشهد والدى يوم العقبه اطعمونى اطعمكم اللّه من موائد الجنه». على (ع) چون سخن آن يتيم بشنيد، روى فرا فاطمه كرده- ٨- گفت:
|
فاطم بنت السّيد الكريم |
قد جاءنا اللّه بذا اليتيم |
|
|
من يرحم اليوم فهو رحيم |
موعده فى جنه النعيم |
|
فاطمه- ٣- جواب داد:
|
انى لاعطيه و لا ابالى |
و اوثر اللّه على عيالى |
|
|
امسوا جياعا و هم اشبالى |
اصغرهم يقتل فى القتال |
|