راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٧٨ - حكايت
بود[١] و در نماز، به قيام بسيار ايستد[٢] و خاموشى، پيرايه او بود؛ و كار خود به من گذاشته بود؛ و بسيار گريد و اندك خندد؛ و صاحب زهد را جليس خود سازد؛ و علما را دوست دارد؛ و فقرا را رفيق خود شمرد؛ و رضاى مرا جويان بود؛ و از سخط من، او[٣] گريزان بود؛ و از خلق بگريزد؛ و [از معاصى][٤]؛ باپرهيز بود؛ و شغل او ذكر بود[٥]؛ و دايم در تسبيح بود؛ و به وعده صادق بود؛ و به عهد واثق بود؛ و دل وى طاهر بود؛ و در صلوة زاكى، و زاهد بود[٦]؛ و در اداى فرايض، مجتهد بود؛ و به ثواب من راغب بود؛ و از عذاب من مشفق باشد؛[٧] و با دوستان من، انيس و جليس بود[٨]. چون بدين صفات حميده آراسته بود، دعوى دوستى و محبت من از وى درست بود؛ و در راه بندگى من، چيست بود. دوستان در خدمت آراسته بوند[٩] و در قربت پيراسته.
بيت[١٠]
|
تا توانى به بندگى مىكوش |
دين به دنياى مختصر مفروش |
|
|
شاد مىباش در ره تسليم |
روز و شب بر در اله مقيم |
|
ابراهيم شيبان[١١]- رحمة الله عليه گويد: چون شحنه خوف در سراى دل مقيم شود[١٢]، مواضع شهوات را به آتش انتقام بسوزد، و شمع معرفت در دل برافروزد؛ و رغبت دنيا را از دل تأخير كند[١٣].
سهل بن عبد الله[١٤] را پرسيدند كه: مرد گرسنه بسيار[١٥] مىباشد؛ زبانه آتش گرسنگى كجا مىرود؟
گفت: [آب] حكمت، آتش گرسنگى را و نايره شهوت را مىكشد و فرو مىنشاند[١٦].
[١] - و خواب او را در سجود يابد.
[٢] - و در قيام بسيار ايستد.
[٣] -( او) ندارد.
[٤] -( از معاصى) افتاده است.
[٥] - به ذكر من بود.
[٦] - و در نماز، ذاكى و زاهد بود.
[٧] - ترسان بود.
[٨] - و با دوستان ما جليس انيس بود.
[٩] - باشند.
[١٠] - مثنوى.
[١١]. شيبانى.
[١٢]. بود.
[١٣]. در دل ناچيز كند.
[١٤]. سهل بن عبد الله رحمة الله.
[١٥].( بسيار) ندارد.
[١٦].( آب) ندارد؛ بعد از گرسنگى( را) ندارد.