راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٦٨ - حكايت
يا احمد! ان احببت ان تجد حلاوة الايمان فجوّع نفسك و الزم لسانك الصمت[١] و الزم نفسك خشية و خوفا[٢] فان فعلت ذلك، فلعلك تسلم، و ان لم تفعل فأنت من الهالكين[٣].
اى احمد[٤]! اگر مىخواهى كه مزه و حلاوت ايمان بيابى[٥] و از شهد كلمه شهادت، [كام][٦] جانت بهره يابد، نفس را از طعام و زبان را از كلام روزه فرماى.[٧] [و] شحنه خوف و سلطان خشيت را در[٨] چهار بالش دل خود[٩] نگاه دار تا دار الملك[١٠] ولايت دينت معمور گردد[١١]؛ و اميد بود كه سلامت يابى و از ناجيان باشى. و اگر بدين وصيتها نروى، از هلاك شدگان باشى.
اگر چه مهتر عالم، محل خطاب بود[١٢]- ٧- اما مراد امت بود براى مهم فرمان[١٣] از نازكى امر[١٤] او را محل خطاب كرد[١٥]؛ زيرا كه لقمه با حلاوت[١٦] و جام مالامال[١٧] زلال محبت و صافى شراب معرفت[١٨] در قدح فرح از شرابخانه «وَ سَقاهُمْ»[١٩] آن مهتر و سرور را پياپى بود[٢٠].
اگر مىخواهى[٢١] كه بر مايده روحانيان نشينى، از حظوظ نفس فانى كه همه حجاب در[٢٢]
[١] - بالصمت.
[٢] - اين عبارات بعد از( خوفا) آمده است:« لا تميل ابدا و الزم نفسك لا تستريح ابدا» در ترجمه اسعد افندى، عبارات فوق نيست.
[٣] - در بحار، ارشاد، ناسخ و احاديث قدسى، از ابتداى( يا احمد) تا( من الهالكين) نيامده است.
[٤] - پس خطاب فرمود كه.
[٥] - اگر دوست مىدارى كه حلاوت ايمان بيابى.
[٦] - كام جانت.
[٧] - روزه فرماى و بىنصيب دار.
[٨] - بر.
[٩] -( خود) ندارد.
[١٠] - س: در دار الملك.
[١١]. بود.
[١٢]. اگر چه محل خطاب مهتر عالم بود.
[١٣]. از براى تبليغ و از براى مهم فرمان.
[١٤]. باركى امر.
[١٥]. با حلاوت حلال.
[١٦]. با حلاوت حلال.
[١٧]. از جام مالامال.
[١٨]. شراب صافى معرفت.
[١٩]. و سقاهم ربهم شرابا طهورا.
[٢٠]. بجاى[ آن مهتر و سرور\* را پياپى بود] آمده است: جز به دست آن مهتر و سرور با دوستان، دوستكامى نتوان خورد.
[٢١]. پس اگر مىخواهى.
[٢٢]. بر.