راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٦٣ - حكايت
|
گشت در امت تو از اوتاد |
هر كه در وى حق اين خصال نهاد[١] |
|
حكايت[٢]
ابراهيم ادهم- قدست اسراره[٣]- به سر عابدى رسيد كه كار وى به آخر رسيده بود.
گفت: از فوت حيات دنيا، دريغ نمىخورى؟ گفت: اى شيخ[٤]! از سراى غرور و احزان[٥] و جاى خطايا و غفلت و نسيان بيرون مىروم و به دولتسراى خلوت[٦] مىرسم؛ چرا درد و دريغ خورم؟ بل درد و دريغ[٧] بر فوت شبى مىخورم كه نه در قيام گذاشتهام[٨] و به[٩] روزى كه نه در صيام بسر بردهام [و در نفسى كه نه بر ياد حق برآوردهام][١٠] ابراهيم گفت: هينئا لك و مرحبابك. گويند[١١] عالمى به سر [بالين][١٢] عارفى رسيد به وقت سفر آخر [ت].
گفت: نيكوگمان باش بر حضرت مولى تعالى[١٣].
گفت: اى عزيز! تو غم خود خور كه اگرم برخيزاند، به خدمت كمر بندم. و اگرم بيرون برد، به قرب او پيوندم. فرمان را گردن نهم و به شكرانه جان بر سر نهم[١٤]. دنيا سراى عبادتست و [گور][١٥] خلوتخانه عبوديت و حشرگاه منازل عبودت[١٦]. عبادت در اقامت امر است[١٧]؛ و حسن عبوديت در انقياد حكم[١٨]؛ و گوهر عبوديت[١٩] در صفاى معرفت و وفاى محبت نهاد. اوتاد را زيب و زينت، اين چهار خصلتست؛ و بناى چهار ركن عالم، بر اين چهار اوتاد محكم است[٢٠].
[١] - هر كه را در وى اين خصال بود.
[٢] -( حكايت) ندارد.
[٣] - قدس الله سره.
[٤] - اى ابراهيم.
[٥] - س:( و احزان) ندارد.
[٦] - سراى جلوت.
[٧] - دريغ و درد.
[٨] - گذشته.
[٩] -( به) ندارد.
[١٠] - عبارت داخل قلاب در( س) نيست.
[١١].( گويند) ندارد.
[١٢]. س: بالين ندارد.
[١٣].( تعالى) ندارد.
[١٤]. س: بر سر دهم.
[١٥]. س:( گور) ندارد.
[١٦]. س: عبوديت.
[١٧]. عبادت در امتثال امر است.
[١٨]. انفاذ حكم.
[١٩]. س: گوهر عبوديت.
[٢٠]. اوتادست.