راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٢٨ - حكايت
[رباعى]
|
[كى باشد و كى، كه اين قفص پردازم |
در باغ اله آشيانى سازم |
|
|
با روى نهفتگان اين دل يكدم |
در پرده غيب عشقها مىبازم[١]] |
|
وهب بن الورد- رحمة الله عليه- گفت به ثابت[٢]: بيا تا توبه كنيم از گناهى كه سر گناهانست[٣] و خلق خود آن را گناه نمىدانند؛ و آن، دوستى دنياست.
معمر بن سليمان- رحمة الله عليه- خانه داشت، خراب شد از خرگاه شب گاهى در ساخت و سى سال در آنجا بود. گفتند: اگر عمارتى مىكردى، چه بودى؟ گفت: كار از آن نزديكتر است.
بزرگى چنين گفت كه: هركه از تخت و جاه و شهوت، به جاه خمولت تواند فرود آمد، از او كارى بيابد[٤].
يحيى بن معاذ- رحمة الله عليه[٥] گفت: هيچ جسد بىاسد حرص و امل نيست. امّا، ابناى دنيا را اسد مفتوح است؛ لاجرم صاحب خود را به پنجه حرص، هلاك مىكنند[٦].
اما زهاد[٧] را اسد مرتاض و مقيدست و به سلسله مجاهدت مذبوح است. زيان بديشان نمىرسد[٨].
بيت[٩]
|
داده مر نفس را تبرايى |
دل نداده به هيچ سودايى |
|
|
داده دنيا و نفس را سه طلاق |
رسته از منزل غرور و نفاق |
|
|
رفته از چار و پنج و شش بيرون |
هفت را كرده پايمال و زبون |
|
[١] - داخل قلاب را ندارد.
[٢] -( ثابت) ندارد.
[٣] - كه سر همه گناهانست.
[٤] - در نسخه مير، حكايت معمر بن سليمان( و بزرگى چنين گفت) نيامده است.
[٥] - قدس الله روحه.
[٦] - مىكند.
[٧] - و زهاد.
[٨] - مقيد است به سلسله مجاهدت، لاجرم برات نجات دارند و اولياى حق را اسد مذبوحست، زيا او بديشان نمىرسد.
[٩] - مثنوى.