تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٤١ - نامه امام هادى
«هر كس كار نيكى بياورد، ده برابر آن پاداش نخواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد، جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود». [سوره انعام (٦)، آيه ١٦٠] و خدا- كه بلند باد ياد او- فرموده است: «روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده، حاضر شده مىيابد و آرزو مىكند: كاش ميان او و آن كارهاى بد فاصلهاى دور بود و خداوند، شما را از كيفر خود مىترساند». [سوره آل عمران (٣)، آيه ٣٠] و همچنين فرموده است «امروز هر كسى به موجب آنچه انجام داده است كيفر مىيابد. امروز ستمى نيست». [سوره مؤمن (٤٠)، آيه ١٧].
پس اينها آيات محكمى است كه جبر و جبريّون نفى مىكنند، و نظير آنها در قرآن فراوان است. و ما آن را مختصر كرديم تا اين نامه طولانى نشود و توفيق با خداست.
امّا آن تفويض كه امام صادق ٧ آن را باطل دانسته و هر كس بدان معتقد باشد و از آن پيروى نمايد به خطا رفته عقيده كسى است كه گويد: «همانا خداوند- كه بلند باد ياد او- همه امور را به بندگانش واگذار نموده و اختيار امر و نهى را به دست آنان سپرده و آنها را سر خود رها ساخته است». در اين تفويض نكته دقيق و قابل توجهى براى جويندگان نكته سنج و آزادانديش وجود دارد و امامان هدايت پيشه از عترت پيامبر ٦ به سوى اين باريكبينى و دقت نظر رفتهاند و حقيقت را دريافتهاند؛ زيرا آن بزرگواران فرمودهاند: «اگر خدا از راه سر خود گذاردن مردم كار را به خود آنان واگذار نموده بود بر او لازم مىآمد كه به عمل آن بندگان راضى باشد و آنان لايق دريافت پاداش از جانب او باشند و اگر هم مرتكب جنايتى شدند، چون آنها را سر خود رها ساخته بود، مجازات نشوند». اين گفتار به دو معنى باز مىگردد: يكى اينكه بندگان بر او غلبه نمودند و او را ملزم ساختند كه آنچه به نظر و رأى خود اختيار نمودهاند خداوند آن را بپذيرد- چه بخواهد و چه نخواهد- كه در اين صورت سستى و ضعف خدا لازم آيد، يا اينكه خداى عزّ و جلّ عاجز باشد از مطيع نمودن بندگان و قبولاندن امر و نهى خود بدانها- چه بخواهند و چه نخواهند- لذا امر و نهى خويش را به آنان واگذار نموده و آن را مطابق ميل و علاقه آنها قرار داده است؛ زيرا خودش به امر و نهى كردن عاجز بوده و براى همين نيز اختيار كفر و ايمان را به دلخواه خود آنان واگذاشته است.
و مثل آن، مثل مردى است كه يك بنده را بخرد تا آن بنده خدمتش نمايد و فضيلت سرپرستى او را دريابد و پيرو امر و نهى او باشد و ارباب اين بنده نيز ادّعا دارد كه من داراى سلطه و عزّت و حكمت هستم و به امر و نهى بنده خود پرداخته