تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٣٥ - نامه امام هادى
پس اين پنج مورد است كه امام صادق ٧ به عنوان كلّيات فضل الهى گرد آورده است؛ پس اگر بندهاى يكى از آن موارد را نداشته باشد. در اثر آن كمبود، تكليف از او ساقط گردد. امام صادق ٧ از اصلى خبر داده كه بر مردم لازم است كه در جستجوى فهم آن برآيند و قرآن نيز بر تأييد آن گوياست و آيات استوار رسول خدا ٦ هم بر آن گواه است؛ زيرا پيامبر ٦ در سخنان خود و خاندانش عليهم السّلام در گفتههايشان هرگز از حدود قرآن تجاوز ننمايند؛ پس هر گاه اخبار درستى نقل گردد و گواه درستى آنها از قرآن جستجو شود و مورد تأييد قرآن قرار گيرند در اين صورت پيروى از آنها واجب است و چنان كه در آغاز اين نامه يادآورى كرديم، جز اهل عناد از آن سرپيچى ننمايند.
و چون در باره فرمايش امام صادق ٧ تحقيق كرديم كه فرموده بود مرتبهاى بين جبر و تفويض است و با اين سخن، جبر و تفويض را انكار كرده بود، دريافتيم كه قرآن نيز سخن امام صادق ٧ را گواهى و تأييد مىكند و همچنين خبر ديگرى از امام صادق ٧ با آن توافق دارد كه از آن امام پرسيدند: آيا خداوند بندگان را به ارتكاب گناهان مجبور مىسازد؟ امام صادق ٧ در پاسخ آن فرمود: خدا از اين عادلتر است.
عرض شد: پس آيا كار را به طور كلّى به خود آنها واگذار مىكند؟ امام ٧ فرمود:
خداوند بر آنها پرنفوذتر و مسلّطتر از اين (حرفها) است. و نيز روايت شده كه امام صادق ٧ فرمود: مردم در باره اعتقاد به تقدير بر سه گونهاند:
يكى پندارد كه كار به او واگذار شده است، چنين كسى خدا را در قدرت و تسلّطش دست كم گرفته و او را سست پنداشته و اين شخص در هلاكت است؛ و يكى ديگر پندارد كه خداى عزّ و جلّ بندگان را مجبور به انجام معصيت ساخته و تكليفى بيش از طاقت و توان آنها بر دوش ايشان نهاده است، چنين كسى خدا را در حكم خويش ستم پيشه دانسته و اين شخص نيز در هلاكت است؛ و ديگرى معتقد است كه خداوند به بندگانش به اندازه توانشان تكليف كرده و خارج از حدّ توان و طاقت آنها تكليف ننموده است و چون كار نيك انجام دهد خدا را سپاس گويد و چون كار بد مرتكب شود از خدا آمرزش جويد، چنين كسى مسلمانى است كه به بلوغ (فكرى) رسيده و به حقيقت دست يافته است. پس امام صادق ٧ در واقع خبر داده است كه هر كس پيرو و معتقد به جبر و تفويض است، بر خلاف حقّ است. من آن جبرى را كه معتقد بدان دچار خطاست شرح دادم و همچنين بيان نمودم كه هر كس پيرو تفويض گشته او نيز در چنگال باطل گرفتار شده است؛ پس حقّ مرتبهاى ميان جبر و تفويض است.