تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٣ - بخشى از حكمتها و سخنان پيامبر
و گويد: شراب بنوش. بگو: من گرد گناه نمىگردم. و اگر نزد تو آيد و گويد: آيا دنيا را دوست نمىدارى؟ در پاسخ شيطان، بگو: من دنيا را دوست ندارم، برو ديگرى را فريفته و شيفته دنيا ساز! اى شمعون! با نيكان بياميز و پيرو پيامبرانى چو يعقوب و يوسف و داود باش.
راستى هنگامى كه خداى تبارك و تعالى آبهاى زير زمينى را آفريد به خود باليد و جوشيد و گفت: چه چيز بر من غلبه خواهد كرد؟ پس خدا زمين را آفريد و بر پشت آن گسترد و زبون گشت؛ سپس اين زمين بر خود باليد و گفت: چه چيزى تواند بر من غلبه نمايد؟ پس خدا كوهها را آفريد و آنها چون ميخ بر پشت زمين استوار داشت تا بر خود نلرزد و زمين نيز زبون شد و آرام گشت. آنگاه كوهها بر زمين باليدند و سر بالا گرفته و با غرور تمام گفتند: چه چيز بر ما چيره شود؟ خداوند آهن را پديد آورد پس آهن آنها را بريد و كوهها زبون گشتند. آنگاه آهن شروع به فخر فروشى به كوهها نمود و گفت: چه چيز مىتواند بر من غالب شود؟ خدا آتش را آفريد و آن را ذوب ساخت و آهن نيز زبون شد. سپس آتش شعلهور گشت و غريد و بر خود نازيد و گفت: چه چيز مىتواند بر من چيره گردد؟ خدا آب را آفريد و آن را خاموش ساخت و آتش نيز آرام گرفت. آنگاه آب به خود باليد و موج زد و گفت: چيست بر من غالب گردد؟ خدا باد را آفريد كه امواج آب را بجنباند و آنچه در قعر دريا بود برآورد و از جريان آن جلوگيرى نمود، آب هم زبون شد و آرام گشت. سپس باد بر خود باليد و طوفان كرد و گفت: چه چيز مىتواند بر من غلبه نمايد؟ خدا انسان را آفريد و او ساختمان ساخت و براى مهار باد و غير آن چاره انديشيد، پس باد هم سر فرود آورد و آرام گرفت. آنگاه انسان سركشى كرد و گفت: چه كسى از من نيرومندتر است؟ خدا مرگ را آفريد و مقهورش ساخت و انسان نيز سر فرود آورد و تسليم شد. پس مرگ بر خود باليد، خداى عزّ و جلّ به او فرمود: بر خود مناز كه من تو را در ميان دو گروه اهل بهشت و اهل جهنّم سر برم و هرگز زندهات نگردانم. مرگ ترسيد.
سپس پيامبر ٦ فرمود: بردبارى بر خشم چيره گردد، مهربانى بر رنجيدگى فايق آيد و صدقه خطا را مغلوب سازد.