تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٨٣ - و از گفتار امام رضا
و به راستى به سبب فرمان خداوند من آن را براى تو قرار دادم، آن را براى خود و فرزندانت بگير. اين هم پنجمى.
و امّا ششم، سخن خداى عزيز و جليل است كه: «بگو: «به ازاى آن رسالت پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى در باره خويشاوندان». [شورى (٤٢)، آيه ٢٣] و اين امتياز ويژه پيامبر است نه پيامبران ديگر و خصوصيّتى است براى آل [پيامبر] نه ديگران.
و اين به آن سبب است كه خداوند هنگام يادآورى نوح ٧ از پيامبر حكايت نموده است كه: «اى قوم من، بر اين رسالت مالى از شما درخواست نمىكنم. مزد من جز بر عهده خدا نيست و كسانى را كه ايمان آوردهاند طرد نمىكنم. قطعا آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد، ولى شما را قومى مىبينم كه نادانى مىكنيد». [هود (١١)، آيه ٢٩] و از هود ٧ حكايت نموده و فرمود: «اى قوم من، براى اين رسالت پاداشى از شما درخواست نمىكنم. پاداش من جز بر عهده كسى كه مرا آفريده است، نيست. پس آيا نمىانديشيد؟». [هود (١١)، آيه ٥١] و حال آن كه به پيامبر [محمّد] ٦ فرمود: «بگو: به ازاى آن رسالت پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى در باره خويشاوندان». [شورى (٤٢)، آيه ٢٣] و خداوند دوستدارى آنان را واجب ننمود جز آن كه مىدانست آنان هيچ گاه از دين سر نمىتابند و هيچ گاه به گمراهى باز نمىگردند و ديگر اينكه اگر مردى دوستدار مردى باشد ولى يكى از خانوادهاش او را دشمن بدارد دلش [در دوستدارى او] درست و صاف نمىماند، پس خداوند دوست داشت كه در دل رسولش ٦ بر مؤمنين هيچ نگرانى نباشد، به همين سبب دوستى خويشان رسول خدا را بر مردم واجب فرمود: پس هر كه به آن عمل كند و با رسول خدا ٦ و خانواده او دوستى كند رسول خدا را توانى نباشد كه با او دشمنى كند و هر كه دوستى را رها كرد و به آن عمل ننمود و خانواده پيامبر خدا ٦ را دشمن داشت بر رسول خداست كه او را دشمن بدارد؛ چرا كه او واجبى از واجبات خدا را ترك نموده و كدام شرافت از اين [شرافت دوستدارى] جلوتر است و آنگاه كه خداوند اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود كه: «بگو: به ازاى آن رسالت پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان». [شورى (٤٢)، آيه ٢٣]. رسول خدا ٦ در ميان اصحابش ايستاد و خدا را سپاس گفت و ستود و فرمود: «اى مردم! به راستى خداوند بر شما عملى را واجب نموده است، آيا به آن عمل مىكنيد؟» كسى او را پاسخ نداد. روز دوم در ميان آنان ايستاد و همانند سخن روز پيش را تكرار فرمود. [باز هم] كسى او را پاسخ نداد. روز سوم در ميان آنان ايستاد و فرمود: «اى مردم! به راستى خداوند عملى را بر شما واجب نموده است. آيا به آن عمل مىكنيد؟» كسى او را پاسخ نداد.