آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٨٤ - ٢ معناشناسى نقد
نه نارسايىها بپردازد و زيبايىهاى نهفته يك نويسنده را كشف كند و چيزهايى را كه ديدن را سزاوارند، به جهان عرضه دارد.»[١]
در مقابل، برخى ديگر بر اين باورند كه نقد و انتقاد، صرفاً يا دستكم در معناى رايج و شايع آن، به معناى عيبجويى و خردهگيرى است[٢] و نقّاد هيچ التزامى ندارد كه به بيان خوبىها و نكات مثبت يك نوشته يا انديشه، هر چند كه نكات مثبت آن بسيار هم باشد، اشارهاى داشته باشد.
به نظر مىرسد، نقد و انتقاد[٣] به معناى «ارزيابى منصفانه يك چيز» است و براى اين ارزيابى، در بسيارى از موارد لازم است در كنار بيان نقاط ضعف، نقاط قوت را نيز يادآور شد. به تعبير برخى از نويسندگان: «انتقاد به معناى مذمتكردن نيست و انتقادكننده مىتواند كتابِ نويسنده يا شعرِ گويندهاى را انتقاد نمايد، بدون اينكه كلمهاى نادرست در آن يافته و نكوهش كرده باشد، بلكه ممكن است تمام تعريف كند. ممكن هم هست كتابى را انتقاد نمايد و كلمهاى در خور ستايش در آن نيابد؛ پس كلمه انتقاد به معناى نكتهگيرى و عيبجويى نيست، بيشتر به معناى نكتهسنجى و تحقيق است.»[٤] يا به تعبير برخى ديگر: «در اصطلاح علماى علم ادبيات و بيان، انتقاد، ذكر محسنات و عيوب و اشتباهات نوشتهها يا تأليفات ادبى است، با بصيرت تمام و دقت نظر.»[٥] نقد در اصطلاح «وارسى و بررسى نوشتار (گفتار يا رفتارى) براى شناسايى و شناساندن زيبايى و زشتى، بايستگى و نبايستگى، بودها و نبودها و درستى و نادرستى آن است.»[٦]
[١] - بنگريد به: ا. ح. آريانپور، پژوهش، ص ٣٨
[٢] - سيدحسن اسلامى، اخلاق نقد، ص ٢٣
[٣] - گفتنى است برخى از نويسندگان، با توجه به ريشه عربى واژه،« نقد» ميان معناى« نقد» و« انتقاد» تفكيك قائل شدهاند. به اين صورت كه گفتهاند:« نَقَد الشئ: فَصْحَه لِيَعرِفَ جَيِّدَه مِن رَديئَه؛ چيزى را نقد كرد، يعنى وارسىكرد تا نيك و بد آن را بشناسد.» و در باره سخن، چنين مىگويند:« نَقَد الكلام: اظهَرَ ما به مِن العيوبِ او المَحاسن؛ سخن را نقد كرد، يعنى زشتى و زيبايى آن را نمايان ساخت.» يعنى همان كارى كه صرافان در روزگار قديم انجام مىدادند كه سكههاى اصلى را از سكههاى تقلبى بازشناسى مىكردند. نقادان و ناقدانِ يك سخن نيز به همين منظور به بررسى يك سخن مىپردازند. اما هرگاه تنها به عيبجويى و بيان اشكالات و ناراستىهاى يك انديشه پرداخته شود، از واژه« انتقاد» به كمك حرف« على» استفاده مىكنند و مىگويند:« انتَقَدَ الكلامَ على قائِلِه: اظْهَرَ عيبَه؛ بر سخن گوينده انتقاد كرد، يعنى زشتىهايش را آشكار كرد.» صرفنظر از صحت و سقم اين ديدگاه، ما در اين نوشتار، نقد و انتقاد را به يك معنا گرفته و چنين تفكيكى را در اينجا مورد نظر نداريم
[٤] - بنگريد به: غلامحسين غلامحسينزاده، سير نقد شعر در ايران: از مشروطه تا ١٣٣٢ ه. ش، ص ١٥٧
[٥] - بنگريد به: همان
[٦] - محمدعلى سلطانى،« ضرورت و شيوه نقد كتاب»، آينه پژوهش، سال اول، شماره اول، خرداد و تير ١٣٦٩، ص ١٠. بسيارى از مطالب اين مقاله بر گرفته از مقاله آيين نقد كتاب آقاى خرمشاهى است!