آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٧٦ - ٣ - ٤ انتحال
يكى از روشهاى ناپسند در عالم نويسندگى اين است كه مترجم و يا نويسنده، مطلبى كوتاه را از شخصى بگيرد، اما آن قدر بر آن بيفزايد كه سخن نويسنده اصلى در لابه لاى آن گم شود. آقاى محمد ابراهيم باستانى پاريزى در كتاب هزارستان داستانى را نقل مىكند كه ذكر آن در اينجا مفيد است:
«پروفسور هانرى كربن، محقق و شرقشناس مشهور فرانسوى، چند ماه از سال را، بهويژه در زمستان، به تهران مىآمد و در انجمن حكمت و فلسفه چند سخنرانى و كلاس درس داشت. گاهى نيز براى ديدار با علامه طباطبايى به قم مسافرت مىكرد.
يك سال در باره ملاصدرا يك سخنرانى ايراد كرد كه توسط دكتر سيدحسين نصر به فارسى ترجمه شد و در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به چاپ رسيد. چند وقت بعد يكى از نويسندگان، در مجله خواندنىها، اقدام به چاپ ترجمه سلسله مقالاتى از هانرى كربن، در باب احوالات و انديشههاى ملاصدرا، كرد. وقتى هانرى كربن به ايران آمد بعض دوستان به او گفته بودند كه كتاب تازه شما را در باب ملاصدرا خواندهايم. او تعجب كرده بود كه چنين كتابى ندارد. و وقتىفصولى و جملههايى از آن را برايش خوانده بودند بسيار متعجب شده بود. يك روز، مرحوم دكتر عيسى سپهبدى، كه اغلب مترجم سخنرانىهاى كربن بود، در زير زمين دانشكده ادبيات به اطاق مجله پيش من آمد و گفت: آقاى كربن ميل دارند با اين آقاى ...
ملاقاتى داشته باشند، چون من خبر دارم كه شما با ايشان آشنايى داريد، آيا ممكن است وسيله اين ملاقات را فراهم كنيد. من شستم خبر دار شد و گفتم: چشم با او صحبت خواهم كرد. روز بعد رفتم به [دفتر مجله] خواندنىها پيش آقاى ... و گفتم:
آقاى كربن در ايران هستند و دلشان مىخواهد با شما ملاقات كنند. آقاى ... با كمال تعجب و اندك نگرانى كه از چهرهاش خواندم، رو به من كرد و گفت: عجب، مگر آقاى كربن حيات دارند؟ گفتم: بلى، مگر شما نمىدانستيد؟ گفت: حالا كه ايشان زندهاند، كاش مىشد به آقاى كربن مىگفتيد كه آقاى ... مرده است! ... البته ملاقات هم صورت نگرفت و بعدها فهميدم كه منبع اصلى كار آقاى ...، همان مقاله مجله خودمان و سخنرانى كربن بوده است. بقيه همه شاخ و برگهاى مترجم، و آنقدر مفصل كه خود كربن آنرا نمىتوانست تشخيص دهد.[١] گفتنىاست كه اين مجموعه، بعدها، به صورت كتابى مستقل در آمد و انتشارات جاويدان آن را چاپ كرد.
[١] - محمدابراهيم باستانى پاريزى، هزارستان، ص ٣٣٥- ٣٣٣( پاورقى). گفتنى است كه آقاى باستانى در آن ايام، مديرداخلى مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بوده است