آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٣٨ - ٢ دانشاندوزى و پارسايى
با بازگرداندن روح و سرشت آدمى به حالت پاكى و صداقت نخستين و فطرىاش، فراگيرى و پذيرش حقايق را براى او تسهيل نمايد.[١]
توضيح آنكه، انسان داراى مجموعهاى از نيروهاى متضاد و متزاحم است كه هر نيرويى، بىتوجه به نيروهاى ديگر، در انديشه ارضاى خويش است. اگر انسان به يكى از اين قوا، گرايش بيشتر نشان دهد و در ارضاى خواستههاى آن بيشتر بكوشد، در گرداب سركشى آن قوه و سركوبى قواى ديگر فرومىغلتد و انسانيتش كه بر پايه مجموعه اين نيروها شكل مىگيرد، پاىمال مىشود. پس راهى جز ارضاى مساوى و عادلانه همه نيروهاى نفسانى وجود ندارد. انسان واقعى كسى است كه در ارضاى معقول خواستههاى همه قواى درونىاش بكوشد.
از سوى ديگر، انسان در آغاز پيدايش از هر گونه آگاهى و دانشى بى بهره است: «و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمىدانستيد؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شكر نعمت او را به جاى آوريد.»[٢] كسب دانش و توسعه دانستنىهاى انسان، معلولِ كاركرد قواى درونى و بيرونى او است. طبيعتاً تلاش انسان در جهت ارضاى خواستههاى يك قوه و بىاعتنايى به قواى ديگر، موجب ميل فكرى به سوى آن و غفلت از مقتضيات ساير قوا و در نتيجه انحراف فكرى و عقيدتى خواهد شد.
پس، اينكه مىبينيم متون اسلامى در كنار دعوت به دانشاندوزى، بر پارسايى و همزمان با تعليم، بر تزكيه و زدودن زنگار گناه و وسوسه شيطان از دل نيز تأكيد مىورزند، به سبب آن است كه تفكر آدمى را از بند اسارت شياطين درونى و بيرونى آزاد سازند.
|
چون كه تقوا بست دو دست هوا |
حق گشايد هر دو دست عقل را[٣] |
|
تقوا سبب مىشود فطرت انسان به پاكى و زلالى نخستين خود بازگردد، تا علاوه بر بهرهمندى بيشتر از بينش و بصيرت، به آسانى بتواند بدون دخالت هواهاى نفسانى، حقايق را پذيرفته، به دانشهاى سودمند و انديشههاى درست دست يابد. اگر عقل بخواهد درك و شناختى صحيح داشته باشد، بايد پارسايى پيشه سازد و از بند تمايلات نفسانى رهايى يابد. آنگاه است كه پاسبان و پاسدار ورودىها و خروجىهاى دل مىشود و نامحرمان و بيگانگان را در بند مىافكند.
[١] - محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج ٥، ص ٢٦٧ و ٢٦٨
[٢] - وَ اللَّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ امَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ اْلأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.( نحل( ١٦): ٧٨)
[٣] - جلالالدين مولوى، مثنوى معنوى، دفتر سوم، بيت ١٨٣٢.