آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٢٣٤ - ٣ - ٢ فهم موضوع
و انرژى بر سر هيچ نخواهد داشت. قرآن كريم، كسانى را كه بدون اطلاع از موضوع بحث و حقيقت مسئله به مجادله و بحث مىپردازند، به شدت مذمت كرده است:
هان، شما [اهل كتاب] همانان هستيد كه در باره آنچه نسبت به آن دانشىداشتيد محاجه كرديد؛ پس چرا در مورد چيزى كه بدان دانشىنداريد محاجه مىكنيد؟ با آنكه خدا مىداند و شما نمىدانيد.[١]
بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأويل آن برايشان نيامده است.
كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند، همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند. پس بنگر كه فرجام ستمگران چگونه بوده است.[٢]
جلالالدين مولوى، در مثنوى معنوى، داستان مشاجره و گفتگوى چهار نفر را آورده است. در اين داستان، پيامد ناگوار عدم فهم موضوع گفتگو و عدم دقت در سخن طرف مقابل، به تصوير كشيده شده است. داستان از اين قرار است كه چهار نفر يكى فارسزبان، ديگرى آذرىزبان، سومى عربزبان و نفر چهارم رومى، با مقدار اندكى پول، قصد تهيه ميوهاى را داشتند. اما هركدام تقاضاى متفاوتى داشت: يكى مىگفت با اين پول بايد «انگور» بخريم، ديگرى به شدت با اين پيشنهاد مخالفت كرده، مىگفت بايد «عنب» خريدارى كنيم، نفر سوم نيز با هر دوى آنان مخالفت جدى مىكرد و طالب «ازوم» بود و چهارمى نيز با هر سه مخالفت مىكرد و مىگفت بايد «استافيل» تهيه كنيم. كار آنان به كشمكش و مشاجره كشيده شد:
|
مشت بر هم مىزدند از ابلهى |
پر بدند از جهل و از دانش تهى |
|
معلوم است كه اين مناظره و گفتگو هرگز به فرجام نيكو و خوشايندى نخواهد رسيد. مولوى نيز مىگويد كاش شخصى سخندان و حكيم در آنجا بود و موضوع مسئله را براى آنان مشخص مىكرد و سخن هر كدام را به ديگرى مىفهماند، تا معلوم مىشد كه گفتگو و مشاجره آنان از اساس بيهوده و باطل است:
[١] - ها أنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.( آلعمران( ٣): ٦٦)
[٢] - بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظّالِمينَ.( يونس( ١٠): ٣٩)