آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٨١ - نقد مكتب لذتگرايى
از اين كار توبه خواهم كرد و ...- به هر حال، دختر جوان را به قتل رساند و جنازه خونآلود او را در گوشهاى از بيابان دفن كرد.
برادران و اقوام دختر به عبادتگاه برصيصا آمدند. خبرى از خواهرشان نبود. از برصيصا خبر گرفتند؛ او نيز اظهار بىاطلاعى كرد. اما آنان رفتار و نگاه برصيصا را مشكوك يافتند. دست به جستجو زدند. پس از مدتى، جنازه خونآلود خواهر خود را از زير خاك بيرون كشيدند. خبر اين جنايت هولناك، بلافاصله در شهر پيچيد. پس از اثبات جرم برصيصا، حكم به اين صورت صادر شد كه برصيصا بايد به دار آويخته شود. هنگامى كه طناب دار بر گردن برصيصا افتاده بود، شيطان در نظر او مجسم شد و به او گفت: همه اينها به سبب وسوسه من بود و من بودم كه تو را از اوج عزت به حضيض ذلت كشاندم و اكنون تنها من مىتوانم وضعيت تو را اصلاح كنم و به همان حالت نخستين برگردانم، مشروط بر اينكه تنها يك بار بر من سجده كنى! برصيصا گفت: چگونه مىتوانم بر تو سجده كنم در حالى كه طناب دار بر گردنم افتاده است؟ شيطان گفت: سجده با اشاره هم براى ما كافى است.
بيچاره نادان پس از آنكه با اشاره بر شيطان سجده كرد، طناب دار كشيده شد و در دم جان سپرد.[١]
به راستى، لذتى كه دردهاى جاودان و طاقتفرساى اخروى را به دنبال خود مىآورد، چه ارزشى دارد؟ حتى اگر ما فلسفه زندگى خود را بر محور لذت و لذتگرايى پايهريزى كنيم، باز هم اگر اندكى بينديشيم خواهيم ديد كه لذات دنيوى در مقابل لذات اخروى چيزى به حساب نمىآيند.
نقد مكتب لذتگرايى
مكتب لذتگرايى در اخلاق از كهنترين و پرجاذبهترين مكاتب اخلاقى است. مطابق اين مكتب، يگانه معيارى كه مىتوان با آن ارزش افعال آدمى را محاسبه كرد، «لذت» است. اما در تفسير «لذت» اختلافات بسيار است. برخى از لذتگرايان، همچون آريستيپوس كورنائى (٤٣٥- ٣٥٠ ق. م) لذت حسى و جسمى را يگانه معيار سنجش كارها مىدانند. بر اساس اين نظريه كه، «لذتگرايى حسى»، «لذتگرايى آريستيپوسى» و «مكتب كورنائى» ناميده مىشود، لذات عقلى ومعنوى جايى در تعيين ارزشهاى اخلاقى ندارند. همچنين لذات مربوط به آينده نيز اهميتى ندارند. بلكه آنچه ارزش دارد، لذات حاضر و موجود است و بايد براى آنها زيست؛ زيرا ممكن است فردايى نباشد.
پس امروز را بايد غنيمت شمرد و از فرداى نامعلوم و مبهم نبايد واهمهاى به خود راه داد.
اين نظريه به رغم پذيرش عملى آن از سوى بسيارى از مردمان داراى اشكالات زيادى است:
[١] - ناصر مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج ٢، ص ٢٩٢ و ٢٩٣