آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٧٩ - الگويى عملى
پاكدامنى و عفت، بهويژه در دوران جوانى، بهرهمندى از موهبتهاى ويژه الهى را در پى دارد. به تعبير امام على ٧ عفت، رأس هر خيرى است.[١] كسانى چون حضرت يوسف ٧ و ابن سيرين از نمونههاى برجسته عفت و پاكدامنىاند.
الگويى عملى
جوانك شاگرد بزاز، بىخبر بود كه چه دامى در راهش گسترده شده. او نمىدانست اين زن زيبا و متشخص كه به بهانه خريد پارچه به مغازه آنان رفت و آمد مىكند، دلباخته اوست و در قلبش طوفانى از هوس برپاست.
يك روز همان زن، به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زيادى جنس بزازى جدا كردند. آنگاه، به عذر اينكه قادر به حمل اينها نيستم، به علاوه، پول همراه ندارم، گفت: «پارچهها را بدهيد اين جوان بياورد و در خانه به من تحويل دهد و پول بگيرد.»
زن مقدمات كار را قبلًا فراهم كرده بود. خانه از اغيار خالى بود. جز چند كنيز اهلسرّ كسى در خانه نبود. محمد ابن سيرين كه عنفوان جوانى را طى مىكرد و از زيبايى بىبهره نبود، پارچهها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد. تا به درون خانه داخل شد، در از پشت بسته شد. ابن سيرين به داخل اتاقى مجلل راهنمايى گشت. او منتظر بود كه خانم هر چه زودتر بيايد، جنس را تحويل بگيرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجاميد. پس از مدتى پرده بالا رفت. خانم در حالىكه خود را هفت قلم آراسته بود، با هزار عشوه پا به درون اتاق گذاشت. ابن سيرين در يك لحظه كوتاه فهميد كه دامى برايش گسترده شده است. فكر كرد با موعظه و نصيحت يا با خواهش و التماس خانم را منصرف كند؛ ديد خشت بر دريا زدن و بىحاصل است. خانم، دلباختگى خود را براى او شرح داد. به او گفت: «من خريدار اجناس شما نبودم، خريدار تو بودم.» ابن سيرين، زبان به نصيحت و موعظه گشود و از خدا و قيامت سخن گفت؛ در دل زن اثر نكرد. التماس و خواهش كرد، فايده نبخشيد. گفت چارهاى نيست، بايد كام مرا برآورى. و همين كه ديد ابن سيرين در عقيده خود پافشارى مىكند، او را تهديد كرد، گفت: «اگر مرا كامياب نسازى، الآن فرياد مىكشم و مىگويم اين
[١] - العفَةُ رأسُ كلِ خيرٍ.( عبدالواحد الآمدى، غررالحكم و درر الكلم، ج ١، فصل ١، ص ٥٦، حديث ١٢١٢)