آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٤٩ - ٣ با كه دوستى نورزيم؟
|
بركن از بيخش كه گر سر برزند |
مر ترا و مسجدت را بركند[١] |
|
اميرمؤمنان ٧، در پاسخ به اين پرسش كه «بدترين دوستان كياناند؟» فرمود: «كسى كه گناه را در چشم انسان زيبا جلوه مىدهد.»[٢] آن حضرت از همنشينى و دوستى با افراد چاپلوس نيز برحذر داشته است و مىفرمايد:
با چاپلوس معاشرت نكن، چرا كه كارش را در نظر تو زيبا جلوه مىدهد و دوست دارد كه تو هم مثل او باشى.[٣]
|
از صحبت دوستى برنجم |
كاخلاق بدم حسن نمايد |
|
|
عيبم هنر و كمال گويد |
خارم گل و ياسمن نمايد |
|
|
گو دشمن شوخ چشم چالاك |
تا عيب مرا به من نمايد |
|
امام باقر ٧، مىفرمايد:
پدرم، امام سجاد، به من فرمود: «پسرم، مواظب باش كه با پنج گروه نه دوستى داشته باشى و نه همسخن شوى و نه در راهى با آنان همراه شوى.»
گفتم: «پدر! آنان كياناند؟»
فرمود: «از دوستى با دروغگو بپرهيز، زيرا دروغگو همچون سراب است، دور را براى تو نزديك جلوه مىدهد و نزديك را برايت دور مىنماياند. از دوستى با فاسق بپرهيز، چرا كه تو را به لقمهاى يا كمتر از لقمهاى مىفروشد. از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا تو را در زمانى كه بيشترين نيازمندى را به مال او دارى، رها مىكند. از دوستى با احمق بپرهيز، چرا كه احمق هر چند اراده سودرسانى به تو را دارد، اما به تو زيان مىرساند. از دوستى با كسى كه رابطهاش را با خويشان خود قطع كرده است بپرهيز، چرا كه در سه آيه از قرآن مورد لعن قرار گرفته است ....»[٤]
|
گر از زحمت همى ترسى ز نااهلان ببر صحبت |
كه از دام زبون گيران به عزلت رسته شد عنقا[٥] |
|
پرسش
١. معاشرت با ديگران چه فوايد فردى، اجتماعى و دينىاى براى انسان در پى دارد؟
٢. انواع معاشرت را نام برده و حداقل يك وظيفه اخلاقى مربوط به هر كدام بيان كنيد.
٣. آيا مىتوان امر مطلق كانت يا تعيمپذيرى هير را به عنوان معيار فضايل و رذايل اخلاقى پذيرفت يا نه؟ چرا؟
٤. آيا با استناد به حديث «هرچه براى خود مىپسندى، براى ديگران هم بپسند» مىتوان گفت كسى كه دزدى يا خيانت و امثال آن را براى خود مىپسندد اگر حاضر باشد كه آنها را براى همه مردمان نيز بپسندد، به اين توصيه عمل كرده است؟ چرا؟
[١] - جلالالدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر چهارم، ابيات ١٣٨٥- ١٣٨٣.
[٢] - محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٧١، باب ١٤، ص ١٩٠، حديث ٣.
[٣] - لاتَصَحبْ المالقَ فَيزِينُ لك فعلَه و يَوَدُّ انك مثلُه.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ٢، فصل ٨٥، ص ٣٢٨، حديث ١٥٧)
[٤] - محمدبنيعقوب كلينى، اصول الكافى، ج ٢، كتاب العشرة، باب« من تكره مجالسته و مرافقته»، حديث ٧؛ همچنين بنگريد به: حديث ١ از همين باب.
[٥] - حكيم سنائى غزنوى، ديوان اشعار، ص ٦٢.