آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٤١ - ٧ - ٣ سوءاستفاده از ديگران
را بكن و يكى يكى در راه بريز.» زن اگرچه تعجب كرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد، مرد خردمند گفت: «اكنون برو و همه پرهايى را كه ديروز ريخته بودى جمع كن و براى من بياور.» زن، در همان مسير به راه افتاد، اما با نااميدى دريافت كه باد همه پرها را با خود برده.
پس از ساعتها جستجو، با تنها سه پر در دست بازگشت.
خردمند گفت: «مىبينى؟ انداختن آنها آسان است اما بازگرداندنشان غير ممكن است. شايعه نيز چنين است. پراكندنش كارى ندارد، اما به محض اينكه چنين كردى ديگر هرگز نمىتوانى كاملًا آن را جبران كنى.»[١]
٧- ٣. سوءاستفاده از ديگران
هرگز نبايد معاشرت با ديگران را بهعنوان پلى براى رسيدن به مطامع و خواستههاى شخصى خود قرار دهيم. اميرمؤمنان ٧، در سفارش خود به امام حسن ٧، به اين نكته مهم اشاره مىكند كه هرگز نبايد به اعتماد دوستى با كسى، حق او را ضايع كرد:
و حق برادرت را به اعتماد دوستى كه با او دارى ضايع مگردان، زيرا كسى كه حق او را ضايع كنى ديگر برادر تو نخواهد بود.[٢]
يكى از مهمترين شرايط پايدارى دوستى و معاشرت با ديگران، رعايت انصاف در حق آنان است.
در اين زمينه، روايات فراوانى در كتابهاى روايى و اخلاقى ما وجود دارد.[٣] امام على ٧، مىفرمايد:
انصاف موجب پيوند دلها به يكديگر مىشود[٤]
با رعايت انصاف است كه دوستى ميان دو نفر تداوم مىيابد.[٥] و بر پايه انصاف است كه دوستى و مودت ميان دو نفر استوار مىشود.[٦] امام جواد ٧، يكى از عوامل دوستيابى را انصاف در معاشرت معرفى مىكند؛[٧] و امام على ٧ انصاف را يكى از راههاى بهرهمندى از دوستهاى فراوان مىداند.[٨]
[١] - جك كانفيلد و ديگران، غذاى روح براى نوجوانان، ترجمه ارمغان جزايرى، ص ٨
[٢] - وَ لاتُضَيِعَنَّ حقَ اخيك اتّكالًا على ما بَينك و بينَه فانَّه ليس لكَ باخٍ مَن اضَعْتَ حقَّه.( نهج البلاغة، نامه ٣١، ص ٣٠٦)
[٣] - براى نمونه بنگريد به: محمدى رىشهرى، دوستى در قرآن و حديث، ترجمه سيدحسن اسلامى، ص ٨٤ و ٨٥
[٤] - الانصاف يُؤَلِّفُ القلوبَ.( بنگريد به: همان، ص ٨٤)
[٥] - مع الانصاف تَدُوم الاخوةَ.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ٢ ص ٣٠٨)؛ امام على ٧: الانصافُ يَستَديمُ المَحَبَّةَ.( همان، ص ٨٤)
[٦] - امام على ٧: عَلَى الانصافِ تَرسَخُ المودّةُ.( همان، ص ٨٤)
[٧] - ثلاثُ خصالٍ تُجتَلَبُ بهنَّ المحبةُ: الانصافُ فى المعاشرةِ، و المُؤاساةُ فى الشدةِ و الانطواعُ والرجوعُ الى قلبٍ سليمٍ.( همان، ص ٨٥)
[٨] - المُنصِفُ كثيرُ الاولياءِ و الأَوِدّاءِ.( همان)