آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٣٥ - قضاوتى اخلاقى
اصلاح برآمده است، در اين صورت جايى براى امر به معروف و نهى از منكر باقى نمىماند. در حقيقت در چنين مواردى، آن افراد خودشان را امر به معروف كردهاند و نيازى به امر ديگران ندارند. حتى برخى از فقيهان نظير صاحب جواهر در چنين مواردى حكم به حرمت امر به معروف و نهى از منكر دادهاند.[١]
قضاوتى اخلاقى
فقيهى، پدر را گفت: «هيچ از اين سخنان رنگين و دلاويز متكلمان در من اثر نمىكند بحكم آنكه آنچه نمىبينم مر ايشان را كردارى موافق گفتار.»
|
ترك دنيا به مردم آموزند |
خويشتن سيم و غله اندوزند |
|
|
عالمى را كه گفت باشد و بس |
هر چه گويد نگيرد اندر كس |
|
|
عالم آن كس بود كه بد نكند |
نه بگويد به خلق و خود نكند |
|
پدر گفت: «اى پسر به مجرد خيال باطل نشايد روى از تربيت ناصحان بگردانيدن و علما را به ضلالت منسوب كردن و در طلب عالم معصوم از فوايد علم محروم ماندن ....»
|
گفت عالم به گوش جان بشنو |
ور نماند به گفتنش كردار |
|
|
باطل است آنچه مدعى گويد |
خفته را خفته كى كند بيدار |
|
|
مرد بايد كه گيرد اندر گوش |
ور نوشته است پند بر ديوار[٢] |
|
نظر خود را در باره اين گفتگو، بيان كنيد. شما با منطق پسر موافقيد يا منطق پدر؟ چرا؟ با توجه به اينكه عموم مردم، نخست به گوينده نگاه مىكنند و به ارزيابى خود او مىپردازند و سپس به ارزيابى سخن او مىپردازند،[٣] چگونه توانايى تمييز «گفته» را از «گوينده» كسب كنيم؟ براى رسيدن به چنين موقعيتى چه بايد بكنيم؟ آيا پايبندى آمر به معروف و ناهى از منكر به گفتههاى خود را مىتوان يكى از شرايط امر به معروف و نهى از منكر دانست؟
[١] - بل هما مُحَرَّمان حينئذٍ كما صرَّح به غير واحدٍ.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج ٢١، ص ٣٧٠)
[٢] - سعدى شيرازى، گلستان سعدى، باب دوم( در اخلاق درويشان)، تصحيح محمدعلى فروغى، ص ١١٢٧.
[٣] - برخى از كارشناسان امور ارتباطات انسانى تصريح مىكنند كه« هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پيام مشهود باشد، بههمان ميزان به اعتبار او نزد ديگران افزوده مىشود .... از اينرو افراد صادق، اعتبار بيشترى پيدا مىكنند.»( على اكبر فرهنگى، ارتباطات انسانى، ص ٣٤٦). ضرب المثلهاى زيادى در فارسى و عربى هست كه گوياى اين گرايش مردمى هستند:« رطب خورده، منع رطب چون كند؟»؛« توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند؟»؛« كه راه بجويد ز كور بى بصرى؟»؛« غير تقى يأمر الناس بالتقى/ طبيب يداوى الناس و هو عليل».( بنگريد به: سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى از منكر»، دانشنامه امام على، ج ٦، ص ٢٩٢)