آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٣٣ - ٦ - ١ وظيفهاى عمومى
مربوط به فرد يا گروه خاصى نيست؛ بلكه وظيفهاى است بر عهده همه افراد جامعه، و در حقيقت، يك نوع نظارت عمومى و همگانى و ملى است؛
ثانياً، اين حكم در همه زمانها قابل اجراست. توضيح آنكه با توجه به مراتب و مراحل مختلفى كه امر به معروف و نهى از منكر دارد، يعنى مرحله قلبى، گفتارى و عملى، روشن است كه هيچ قدرتى در هيچ زمانى نمىتواند از امر به معروف و نهى از منكرِ قلبى جلوگيرى كند. افزون بر اين، برخى از فقيهان بزرگ، همچون شيخ طوسى و صاحب جواهر[١] تصريح كردهاند كه امر به معروف و نهى از منكرِ عملى اين است كه خود فرد عملًا در اجراى فضايل و ترك رذايل بكوشد و روشن است كه اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر نيز قابل جلوگيرى و ممانعت از سوى هيچ قدرتى نيست؛[٢]
ثالثاً، نسبت به همه افراد نيز قابل اجراست؛ يعنى امر به خوبىها و نهى از بدىها، صرفاً متوجه فرد يا افراد خاصى نيست؛ بلكه همه افراد جامعه را به يكسان در بر مىگيرد، حتى حاكمان و قدرتمندان را. با استناد به اين فريضه كوچكترين و ضعيفترين افراد جامعه مىتواند گريبان بزرگترين و قدرتمندترين افراد جامعه را گرفته، لغزشها و خطاهاى آنان را گوشزد نموده و آنان را امر و نهى كند؛
زنى از طبقه اشراف مدينه، دست به دزدى زده بود، پيامبر اكرم ٦ دستور اجراى حكم اسلامى را مبنى بر قطع انگشتان دست او صادر كردند. برخى از بزرگان قريش جمع شده، به محضر ايشان رفته و شگفتى خود را از اين رفتار پيامبر كه چگونه مىخواهد دست يكى از زنان صاحب نفوذ و اشرافى را قطع كند ابراز داشتند؟! حضرت در پاسخ فرمودند: عامل تباهى و انحطاط اقوام گذشته همين بود كه احكام اجتماعى و قوانين الهى را فقط در حق ضعيفان و قشر فرودست جامعه اجرا مىكردند؛ اما هنگامى كه نوبت به اقشار فرادست مىرسيد، از اجراى دستور الهى خوددارى مىكردند.[٣]
[١] - مرحوم شيخ طوسى معروف به« شيخ الطائفه» در كتاب النهاية، ص ٢٩٩ و ٣٠٠، در باره مراتب امر به معروف ونهى از منكر مىگويد:« و الامرُ بالمعروفِ يكون باليد و اللسان فاما باليد فهو ان يَفْعَلَ المعروفَ و يَجْتَنِبَ المنكرَ على وجهٍ يتأسى به الناس.» و صاحب جواهر نيز پس از نقل اين عبارات در ادامه مىفرمايد:« نَعَم من اعظَمِ افرادِ الامرِ بالمعروفِ و النهىِ عن المنكرِ و اعلاها و اتْقَنها و اشدّها تأثيراً خُصوصاً بالنسبةِ الى رؤساءِ الدينِ هو انْ يَلبِسَ رَداءَ المَعروفِ واجِبِهِ و مندوبِهِ و يَنْزِعَ رَداءَ المنكَر مُحرَّمِهِ و مَكروهِهِ و يَستكمِلَ نفسَه بالاخلاقِ الكريمةِ و يَنزِهَها عن الاخلاقِ الذميمةِ.»
[٢] - مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص ٩٢
[٣] - انَّما هَلَكَ الذين مِمَّن كان قبلَكم انه اذا سَرَق فيهم الشريفُ تَركُوه و اذا سَرق فيهم الضعيفُ قطعوه.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ١٨، باب ١، ص ٧، حديث ١)