آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٢٦ - بررسى مصداقى
برخى بر اين باورند كه در چنين مواردى محبت و مودت به مردم اقتضا مىكند كه «قتل ترحمى» را تجويز كنيم. اين كار نه تنها خدمت به آن افراد است، بلكه خدمت به جامعه نيز هست؛ زيرا با كشتن چنين كسانى ديگر لازم نيست براى نگهدارى و پرستارى و درمان آنان هزينههاى زيادى پرداخت شود. نيچه معتقد بود كه ما در اين مورد بايد از مشى طبيعت پيروى كنيم. مشى طبيعت نيز به اين صورت است كه «ضعيف پايمال است.» بر اين اساس، ما هرگز نبايد براى نگهدارى معلولان ذهنى و جسمى شديد، هزينه كنيم و ماليات مردم و بيتالمال را صرف چنين كارهايى نماييم. آنچه كه طبيعت به ما مىآموزد اين است كه بيماران، پيران، معلولان و ناتوانان را بايد كشت و فقط افراد سالم و قوى بايد زنده نگه داشته شوند.
در مقابل، برخى ديگر بر اين باورند كه هر چند ضعيفكشى، شيوه طبيعت است و انسانهاى اوليه نيز به همين صورت بودهاند، «ولى در راه تكامل به تدريج اصل ديگرى نيز به اثبات رسيده كه درست به همان اندازه مراقبت از نژاد مورد ملاحظه واقع شده و اثرات بهتر و وسيعترى را شامل بوده است و آن توسعه مودت، ملاطفت و مراقبت است .... مسلماً تنها در يك مورد ممكن است مجوزى براى كشتن معلولين پيش آيد و آن وقتى است كه اين عمل نه به نفع داشتن يك نسل سالم و برتر بلكه باز هم بهعنوان ترحم انجام پذيرد ....»[١]
نظر شما در اينباره چيست؟ آيا با اين سخن موافقيد كه «در نظام طبيعت، ضعيف پامال است»؟
به علاوه، حتى اگر بپذيريم ضعيفكشى شيوه طبيعت است، آيا ما، بهعنوان موجودات مختار عاقل و آگاه مىتوانيم شيوه طبيعت را الگوى خود قرار دهيم، در حالى كه طبيعت هيچ يك از آن ويژگىها را ندارد؛ يعنى نه مختار است و نه عاقل است و نه آگاه؟ آيا مىتوان رفتار طبيعت بىجان و عارى از انگيزه را معيارى براى رفتارهاى اخلاقى كه نيت و انگيزه در آنها اصل است، قرار داد؟[٢] از سوى ديگر، آيا «قتل ترحمى» واقعاً خدمت به بيمار و ناتوان، و خدمت به جامعه است؟ آيا «قتل ترحمى» از مصاديق مودت و محبت به مردم است يا محصول نگاه ابزارى به انسان و ديدگاه مادىگرايانه و سودگرايى افراطى است؟ آيا خود شما حاضر هستيد دست به اين كار بزنيد؟ چرا؟
افزون بر اين، در كنار اهتمام به امور خلق به طور عام، اهتمام به امور مسلمانان و دغدغه خاطر مسائل جامعه اسلامى را داشتن، به طور خاص، مورد تأكيد اسلام و اولياى دين قرار گرفته است.[٣] از رسول گرامى اسلام ٦ نقل است كه اگر كسى به صورت روزانه دغدغه مسلمانان و مسائل و مشكلات آنان را نداشته باشد، جزء جامعه اسلامى و در زمره مسلمانان نيست:
[١] - همان، ص ١٧٧- ١٧٤
[٢] - براى آشنايى بيشتر با نقاط ضعف اين ديدگاه، بنگريد به: محمدتقى مصباح، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق ونگارش احمدحسين شريفى، مكتب قدرتگرايى
[٣] - در اين قسمت از كتاب بسيار مفيد و سودمند بعد اجتماعى اسلام، نوشته محقق و نويسنده محترم جناب آقاى محمداسفنديارى، استفاده فراوان بردهام. مطالعه اين كتاب را به همه خوانندگان عزيز توصيه مىكنم