آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٠٠ - ١ اهميت و جايگاه
جامعه، يكى از اساسىترين مسائل است. داشتن شغلى آبرومند و درآمدى مناسب، شرط لازم داشتن يك زندگى خوب و موفق است. بيكاران، هر چند از نظر اقتصادى نيازمند نباشند، باز هم انسانهايى موفق تلقى نمىشوند. با كار و تلاش است كه زندگى انسانى شكوفا مىشود و در سايه كار و تلاش است كه سعادت دنيا و آخرت فرد و جامعه تأمين مىگردد.
كار كردن و داشتن شغلى آبرومند، نه تنها وسيلهاى براى امرار معاش و تأمين مايحتاج مادى زندگى است، بلكه از عوامل بسيار مهم در احساس شخصيت، عزت، استقلال و اعتماد به نفس است.
كسانى كه با حاصل دسترنج خود امرار معاش مىكنند، در باطن احساس افتخار و عزت و سربلندى دارند و خود را يك عضو فعال و تأثيرگذار در جامعه مىدانند. در مقابل، بيكارى موجب يأس و سرخوردگى و احساس ضعف و بىشخصيتى مىشود. بيكار، از نظر ديگران، يك عضو بىفايده جامعه تلقى مىشود. خود او نيز در تصميمگيرىهاى اجتماعى مشاركت جدى و فعال نخواهد داشت. افزون بر اين، يكى ديگر از آثار مخرب بيكارى يا نداشتن شغلى مناسب، بدبينىهاى غيرواقعبينانه به ديگران، بهويژه تصميمگيران جامعه است كه به نوبه خود پىآمدهاى ناگوار فردى و اجتماعىاى را خواهد داشت.
به علاوه، «كار» يك وظيفه و مسئوليت اجتماعى هم هست. يعنى حتى اگر ما شخصاً، هيچ احتياجى نداشته باشيم، باز هم وظيفه اجتماعى و مسئوليت اخلاقى ما اقتضا مىكند كه بيكار نمانيم.
در همين جايى كه نشستهايم اگر دقت كنيم و به اطراف خود نظرى بيفكنيم، مىبينيم كه غرق در محصولات و نتايج كارهاى ديگرانيم. اگر نگاهى به ميز و صندلى و تخته و دفتر و كتاب و قلم و كيف و در و ديوار و پنجره و شيشه و دهها و صدها چيز ديگرى كه در اطراف ما هست بيفكنيم، خواهيم ديد كه حاصل كارهاى ديگران است. وظيفه انسانى و اخلاقى ما اقتضا مىكند كه ما نيز خدمتى به ديگران كنيم و در تأمين بخشى از ما يحتاج ديگران سهمى داشته باشيم.
مىتوان گفت مؤمنانِ شاغل محبوب خداوندند. اسلام عزيز، پاداش كسانى را كه در راه تأمين معاش خود و خانوادهشان تلاش مىكنند، همسنگ پاداش مجاهدان و رزمندگان راه خدا[١] و بلكه
[١] - امام صادق ٧: الكادُّ على عيالِهِ كالمجاهِدِ فى سبيلِ اللَّهِ؛ كسى كه براىتأمين مخارج خانوادهاش تلاش مىكند مانند كسىاست كه در راه خداوند جهاد مىنمايد.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج ٥، كتاب المعيشة، باب« من كد على عياله»، ص ٨٨، حديث ١)