اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٣١ - چهار موانع دوستى براى خداوند
٢. دشمنى و بغض. اين عامل گستردهترين اسباب حسادت است؛ زيرا غير از دوستان خاص خداوند ساير مردم از گرفتارى دشمن خود شادمان مىگردند.
٣. رياستطلبى و علاقه به مال و مقام. كسى كه دوست دارد به عنوان سرآمد و يگانه در فنّ خود، در شجاعت، عبادت و امثال آن مورد ستايش قرار گيرد، هنگامى كه رقيب و نظيرى براى خود مىبيند، براى او ناخوشايند است و مىخواهد به هر صورت، نعمت از رقيبش سلب گردد.
٤. ترس از نرسيدن به اهداف. در جايى كه افراد هدف واحدى را دنبال مىكنند و هر يك مىخواهد كه تنها خود به آن هدف برسد.
٥. عدم تحمّل برترى همرديفان. زيرا احساس مىكند كه اگر همرديفش برترى يابد، بر او فخرفروشى نموده او را تحقير خواهد نمود. بنابراين براى اينكه با هم برابر شوند و ديگرى بر او تكبّر نورزد، بر همرديف خود حسادت مىورزد.
٦. تكبّر و بزرگىفروشى. حسود مىخواهد بر ديگران بزرگى كند و ديگران تابع و پيرو او باشند؛ چون بهرهمندى ديگران از نعمتهاى الهى، اين نگرانى را در او برمىانگيزد كه مبادا بهرهمندى آنان، مانع برخوردارى او شود. چنانكه كفار در باره پيامبر اكرم ٦ مىگفتند: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر فرود نيامده است؟.»[١]
٧. شگفتى و غيرمنتظرهبودن بهرهمندى ديگرى از نعمتهاى بزرگ. يعنى فرد را كوچكتر از آن مىداند كه از اين قبيل نعمتهاى بزرگ بهرهمند گردد. در نتيجه نسبت به او حسادت مىورزد.[٢] چنانكه مشركان به پيامبر ٦ مىگفتند: «شما جز بشرى مثل ما نيستيد.»[٣]
اما اينكه ما تا چه اندازه وظيفه داريم كه حسادت را از خويش دور كنيم، در پاسخ بايد گفت: گاهى حسد در قول و فعل انسان بهصورت غيبت و تهمت ظاهر مىشود و گاهى در گفتار و كردار فرد ظهورى ندارد و فقط در قلب خود خواستار زوال نعمت از ديگرى است.
ترديدى نيست كه اين دو صورت، گناه محسوب مىشود و مبارزه با آن لازم و واجب است.
ولى گاهى آثار حسادت در گفتار و كردار فرد ظاهر نمىشود و فرد در درون نيز خواهش نفسانى موجود در خود مبنى بر زوال نعمت از ديگران را مورد سرزنش و نكوهش قرار
[١] - سوره زخرف، آيه ٣١
[٢] - ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج ٢، ص ١٩٩- ٢٠٢
[٣] - سوره يس، آيه ١٥. همچنين ر. ك: سوره مؤمنون، آيه ٣٤ و ٤٨