اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٦٠ - مقدمه
انسان مركب از دو جوهر متمايز روان و تن است. با صرفنظر از چگونگى پيدايش آن دو، بدن بسترى براى رُشد و سعادت و يا سقوط و شقاوت جان آدمى است. بنابراين حقيقت وجودى انسان را روان او تشكيل مىدهد. روح[١] آدمى مجرد از بدن است و هنگام مرگ بىنياز از بدن مادى مىگردد. روح است كه درد و رنج و لذت و سعادت را درك مىكند و كمال انسان در كمالِ او است. نفس جاودانه است و كمال و سعادت آن را بايد در مجموعه حيات دنيوى و اخروى آن جستوجو نمود.[٢]
٢. مبانى كلامى: حكيمانهبودن خلقت عالم و آدم از مبانى كلامى اخلاق اسلامى است. علم اخلاق نسخه اجرايى چگونگى تحقق اين هدف است. بديهى است كه با انكار حكمت و هدفمندى در آفرينش، شيوه تحقق اين هدف مفهومى ندارد و اخلاق ضرورت منطقى نخواهد داشت. ولى اثبات هدفمندبودن خلقت و تفسير هدف آن، در علم كلام صورت مىگيرد و علم اخلاق با پذيرش اين مبنا و تفسير ارائه شده از هدف كلان پيدايش عالم و آدم، در صدد تبيين آن و پيشنهاد طرح عملى براى تحقّق آن است.
هدف خداوند از خلقت آدم، رأس هرم اخلاق اسلامى را تشكيل مىدهد؛ چنانكه از تعابير قرآن و روايات بر مىآيد انسان خليفه و جانشين خداوند در زمين است.[٣] از حاصل سير عقلانى حكيمان نيز بر مىآيد كه خداوند در خلقت عالم، هدفى وراى ذات خويش نداشته است. طبق آنچه عارفان و سالكان در نتيجه سلوك معنوى خود بدان دست يافتهاند و بر اساس آنچه در معارف دينى است، جهتگيرى همه عناصر و فضايل در اخلاق اسلامى به سوى اين است كه آدمى در كار عالم مؤثرى جز خدا نبيند و خود نيز با اراده و اختيار، در ابعاد مختلف وجودى خويش در حدّ توان و امكان، تجليگاه اسما و صفات خداوند باشد: در مهربانى مظهر رحمت الهى، در سخاوت مظهر جود خداوند، در خشم و غضب مظهر انتقام حق و .... اين همان مقصدى است كه گاه از آن به مقام «خليفهالهى» و برخى به مقام «لقا و فنا» و عدهاى به مقام «قرب الهى» و امثال اينها تعبير مىكنند.
يكى ديگر از مبانى كلامى اخلاق اسلامى، باور به جاودانگى انسان و اعتقاد به حسابرسى اخروى و در نتيجه پاداش و كيفر در آن جهان است. باور به معاد، حسابرسى اخروى و بهشت و جهنم را مىتوان ضامن كارآمدى و كاركرد اخلاق اسلامى در تحقق اهداف خلقت دانست.
[١] - در اين نوشتار واژههاى: روان، نفس، روح و جان مفهوم واحدى دارند
[٢] - ر. ك: صدرالدين شيرازى: الاسفار الاربعة، ج ٨؛ ابنسينا: الاشارات و التنبيهات، ج ٣، نمط هفتم؛ سهروردى، شهابالدين: مجموعهآثار، ج ٢؛ علامه حلّى: كشف المراد، مقصد دوم.
[٣] - از جمله ر. ك: سوره بقره آيه ٣٠