اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢٧ - مقدمه
بنابراين نسبيتِ يك مفهوم اخلاقى، اعم از اينكه فضيلت باشد يا رذيلت، به اين است كه صدق يا عدم صدق آن بر يك صفت درونى و يا رفتار بيرونى، وابسته به عناصرى متغير و خارج از حقيقت و آثار واقعى آن صفت يا رفتار باشد، از قبيل فرد واجد آن صفت و يا فاعل آن رفتار، جامعهاى كه آن فرد در آن زندگى مىكند و آن هنجار در آن رُخ مىدهد، شرايط زمانى آن. مثلًا رفتار با سالمندان، همواره محكوم به حكم واحد اخلاقى نيست، يا نوشيدن اندكى شراب و عدم پايبندى به حجاب براى فردى كه در جامعه مسيحى زندگى مىكند، يك رذيلت اخلاقى شمرده نمىشود، ولى براى شهروندان جامعه اسلامى امرى زشت و خلاف اخلاق است.[١]
به تناسب اينكه اتصاف يك موضوع بهخوبى يا بدى اخلاقى، تابع كدام متغير خارج از ذات و آثار واقعى موضوع، دانسته شود، مىتوان نسبىگرايى اخلاقى را به اقسام مختلف تقسيم كرد:
در يك تقسيم كلى،[٢] كسانى كه اصول اخلاقى را تابعى از متغير فرهنگ اجتماعى مىدانند، طرفدار «نسبيت قراردادى»[٣] هستند و گروهى كه آنرا تابع خواست و گزينش فرد مىانگارند به «نسبيت ذهنى»[٤] باور دارند. در مقابل مكاتبى كه براى اصول اخلاقى، منشأ عينى و خارجى قائلاند، به مكاتب طرفدار «اصالت عين»[٥] موسوم گشتهاند.[٦].
در يك تقسيمبندى ديگر مىتوان انواع نسبيتگرايى اخلاقى را به صورت زير بيان داشت:
١. نسبيّتگرايى زيستشناختى: اصول اخلاقى، تابعى از وضعيت متغير زيستى فرد است.
٢. نسبيّتگرايى جامعهشناختى: اصول اخلاقى، تابعى از اوضاع متغير اجتماعى است كه فرد در آن زندگى مىكند.
٣. نسبيّتگرايى روانشناختى: مفاهيم اخلاقى، تابعى از وضعيت روانى متغير فرد، ذوق و سليقه و ميل و دلخواه اوست. به اين نوع گاهى نسبيّتگرايى ذوقى يا اگزيستا نسياليستى نيز گفته مىشود.
٤. نسبيّتگرايى فرهنگى: فضيلتها و رذيلتهاى اخلاقى بستگى به آداب و رسوم جامعه دارد.
[١] - ر. ك: علامه طباطبايى: الميزان، ج ١، ص ٣٧٦- ٣٧٧
[٢] - ر. ك: لوئيس پويمن: نقدى بر نسبيت اخلاقى، ترجمه محمود فتحعلى.( نقل از مجله نقد و نظر، ش ١٣- ١٤، ص ٣٢٦)
[٣] -
١.
[٤] -
٢.
[٥] - ٣.
[٦] - ر. ك: پاپكين واسترول: پيشين، ص ٦٨- ٧٧