اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٠٤ - دو غرور
نيازى نمىكند و در نتيجه هرگز خود را محتاج پرسش و مشورت نمىداند.
٦. خودپسند چون كاستى و خدشهاى در خود نمىبيند، خود را بىنياز از نصيحت و خيرخواهى ديگران دانسته توجهى به نصايح آنان نمىكند.[١]
٧. خودستايى يكى ديگر از آثار خودپسندى است. خودبين در هر فرصتى زبان به ستايش خويش مىگشايد و از هر آنچه مربوط به او است، به نيكى ياد مىكند.[٢] در حالى كه زيبنده آدمى آن است كه خود را از نقايص، عيوب، گناهان و خطاها تبرئه نكند و همواره از جرم و گناه خويش به درگاه الهى عذر آورد. قرآن كريم در مذمت خودستايى مىفرمايد: «پس خودتان را پاك مشماريد. او به [حال] كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است.»[٣]
ه) درمان خودپسندى: درمان هر دردى به زدودن علل و اسباب آن است. بنابراين كسى كه به جمال و صحت جسم خويش مغرور شده است، بايد در آغاز پيدايش خويش و انجام آن انديشه كند و بداند كه آنچه دارد چقدر سريعالزوال و فانى است. صاحب قدرت بايد بداند كه همه آنچه دارد با بيمارى يك روزه نابود خواهد شد و هر لحظه ممكن است كه خداوند آنچه به او داده بازستاند. صاحب علم و انديشه نيز بايد بداند كه آنچه دارد، امانت الهى است و ممكن است بر اثر حادثه كوچكى همه مشاعر خود را از كف بدهد. همچنين صاحب حسب و نسب بايد بداند كه اظهار سربلندى و عزت به سبب كمالات ديگران، عين جهالت و سفاهت است و در درگاه خداوندى، كرامت و بزرگوارى هر كس را جز به تقوا و پروا پيشگى او نمىسنجند. تفكر در آفات مال و ثروت كافى است تا ثروتمندان را از خواب خودپسندى بيدار نمايد. اهل عبادت و تقوا نيز بايد توجه كنند كه غايت عبوديت جز خوارى و انكسار در مقابل پروردگار نيست و عبوديت، خودبينى و خودپسندى را برنمىتابد.[٤]
دو. غرور
«غرور» يعنى اطمينان و آرامش قلب نسبت به آنچه كه با هواى نفس موافق بوده و طبيعت انسان به آن تمايل داشته باشد. منشأ اين گرايش جهالت يا وسوسههاى شيطانى است.
بنابراين كسى كه براساس اوهام و شبهات، خويشتن را بر خير و صلاح مىداند، در واقع فريبخورده و مغرور گشته است و ارزيابى درستى از خود و كار خويش ندارد. مانند آنكه
[١] - ر. ك: همان، ص ٢٧٥ و ٢٧٦
[٢] - ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج ١، ص ٣٦٥ و ٣٦٦
[٣] - سوره نجم، آيه ٣٢
[٤] - ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج ١، ص ٣٢٦- ٣٤٢