ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٤٣
١١- دستگاه جوهر كشى و فرمول بندى: قوه متصرفه و عاقله.
١٢- دستگاه جلب موافقين و طرد مخالفين: وجدان دوستى و دشمنى و خواهش و پس كشيدن: تمايل و تنافر.
١٣- دستگاه بسيج اعضاء براى توليد و انجام كار: نيروى اراده.
تا اينجا ما به سر آزادى اين كارگر كارگاه خير و شر بر نخورديم ولى در اينجا به يك نيروى نامرئى ديگرى بر مىخوريم كه:
١٤- كليد فرمان بسيج اعضاء براى كار: نيروى اختيار: در بشر و بلكه هر جاندارى كه بتوان از او به فاعل مختار تعبير كرد اين حقيقت وجود دارد كه كليد بسيج اعضاء براى كار به جوهر وجود او آويخته است و با اين نيرو است كه در خود خلق اراده مىكند و به كار مىپردازد و به عبارت ديگر داراى نيروى خلاق اراده است و بايد اين نيرو را در بشر عين وجود او دانست همان طور كه هر كمالى در خدا عين ذات او است، اين حقيقت اختيار است كه بواسطه آن آزادى اين كارگر تأمين شده و در خميره ذات او تعبيه شده است و سر وجود انسان است و جزء وجدان او است و به همان نحوى كه انسان ذات خود را درك مىكند اين حقيقت را هم در وجود خود درك مىكند، شما وقتى به كودك مميز خود اعتراض كنيد كه چرا اين كار را كردى؟
فورا جواب مىدهد: دلم مىخواست، و اگر كارى به او تحميل كنيد و سرباز زند آخر جوابش اين است كه: دلم نمىخواهد بكنم.
در برابر، اگر به يك مرد نيرومند كامل و پهلوان و يا ديكتاتور در كارى كه انجام داده اعتراض مستدلى وارد كنى جواب نهائى او اين است كه: دلم خواست و كردم، و يا اگر در ترك كارى او را ملامت كنى آخر مى گويد: دلم نمىخواست، اين وجدان اختيارى كه جزء خميره انسان است و از دوران كودكى تا بحران پيرى لنگر اساسى براى انجام كار خود مىداند همان كليد اراده او است كه به دست او سپرده شده و سرّ آزادى او است.
و با اين بيان حقيقت نمونه سوم در برابر ماشين خودكار: قول به تفويض، و بنده ماشين دستى خدا است در كار: قول به جبر، بخوبى آشكار