ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٧٩ - ٣ - قابليت حركت
جز ادراكات حواس ظاهره در او بوجود مىآيد و بلكه ادراكاتش همان رابطهاى است كه با خارج دارد.
ادراك به مداخله اين است كه به وسيله وارد شدن چيزى در محل حس آن را درك مىكند و شنيدن و بوئيدن و چشيدن از اين قبيل هستند:
صوت وارد گوش مىشود و بو وارد بينى و خوردنى و نوشيدنى وارد دهان.
مقصود از اشكال: تربيع و تثليث سطح هندسى آنها نيست بلكه اجسامى كه داراى اين اشكال هستند مثل اينكه يك قوطى كبريت را به دست بمالى يا يك كله قند را، و با تماس درك مىكنى كه چه شكلى دارد؟ چهار گوش است يا سه گوش يا مخروطى يا گرد و .. و .. و در اين ميان، حس ديده بدون تداخل، مبصرات را درك مىكند. اين تعبير از نظر عرفى بوده است و منافات ندارد كه ديدن هم به وسيله دخول جسم شعاعى در عدسه محقق مى شود، زيرا اين موضوع علمى در آن تاريخ مفهوم نمىشده و قابل ذكر نبوده است. در صورتى كه از آينه و اجسام صيقليه ديده مىشود به انعكاس است يعنى شعاع وقتى به آنها برخورد و پشت آنها تاريك باشد بر مىگردد و رؤيت محقق مىشود نسبت به ما وراى حس بصر است، توجهات ديگرى هم در قلب بوجود مىآيد كه از آنها به حديث نفس و توهم و خاطره تعبير مىكنند و حاصل صورتهاى جزئى است كه در خارج وجود ندارد، اين گونه امور مربوط به حس واهمه است و آن قوهاى است كه ابتكار صورتهائى مى كند مشابه محسوسات مانند صورت جن، شيطان، غول و .. و ..
ولى بعلاوه از آن در قلب خاطراتى بوجود مىآيد كه گاهى يك داستان مفصلى را تشكيل مىدهد و اين قوهاى است كه رمان نويسان از آن استفاده مىكنند، گاهى يك موضوع جزئى در خاطر طرح مىشود و مورد شور و ترديد درونى قرار مىگيرد و از آن به حديث نفس تعبير مىكنند، اينها جزء تخيلات و قوه حافظه و فكر است و ظاهرا همه اينها مربوط به همان