ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٦٣ - ٣ - قابليت حركت
شده است و از نظر اصطلاح سؤال اول مفاد ماء شارحه است و سؤال دوم مفاد ماء حقيقيه.
شخصى لفظى مىشنود و مفهوم آن را نمىداند، يا از نظر اينكه جاهل به لغت است يا از نظر اينكه به عنوان مبهمى آن را درك كرده در اين دو صورت سؤال از آن در خواست شرح لفظ و توضيح مفهوم است، ظاهر سؤال اول اين است كه سائل مىخواهد مفهوم قابل ادراكى بفهمد اين است كه موضوع سؤالش هو است (او) مىخواهد در برابر اين مفهوم مبهم مفهوم روشنى در ذهنش جا كند، امام مىفرمايد: چيزى است جدا از آنچه ديدى و دانستى و جدائى او از اين راه است كه حق و واقع شيئيت و هستى است، چيز محض و هستى صرف است و پس از اين توضيحات، سائل درك مىكند كه خدائى هست و در مقام پرسش از حقيقت او بر مىآيد و باز مىپرسد آن موجود كذائى چه حقيقتى دارد؟
در اينجا امام او را به صفات فعل و مقام الوهيت و اسم جامع اللَّه معرفى مىكند.
٢- در ضمن حديث مىفرمايد: اوهام او را درك نكند ولى در برابر سؤال سائل كه لم نجد موهوما الّا مخلوقا امام مىفرمايد: تنها طريق ورود در معرفت خدا وهم است و اگر صرف نظر از آن گردد راه توحيد سد مىشود.
در اينجا دو توجه لازم است: اول اينكه درك وهم غير از موهوم باشد و مقصود از درك وهم اين باشد كه حقيقت و ماهيت چيزى در وهم در آيد، آنجا كه حقيقت شىء در وهم در آيد در صورتى است كه واقعى جز صورت وهميه ندارد مانند غول و نيش غول و آنجا كه ماهيت شىء در وهم در آيد مانند مدركات به حواس ظاهره كه بوسيله حس صورت جزئيه آنها در وهم مرتسم مىشود ولى موهوم به معنى اعم از آن است يعنى- هر چه در خاطر گذرد-، و اين چنان است كه معنى مستسبع قدرى اعم است از معنى ادراكه