ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٦١ - ٣ - قابليت حركت
و محمد را فرستاد و پس از او امامانى تا امام صادق معين كرد تا مردم را به وجود نهان او دعوت كنند ولى چون محمد نوه اسماعيل بن جعفر الصادق به دنيا پا نهاد خدا آشكار شد و همه شريعتها ملغى شد.
در اين كتاب رسالههائى راجع به طلاق و ارث بر خلاف نصوص قرآن ديده مىشد، من گفتم: خوب است قسمتهائى از اين كتاب كه ظاهرا شامل اسرار مذهبى بهرهها است عكسبردارى شود و اين گونه عقائد فاسده و احكام مخالف قرآن آنان در محيط اسلامى نشر شود، ولى پس از مدتى كه او را ديدم و از كتاب پرسيدم، گفت: به دستور يكى از مراجع تقليد جلد آن را كندم و آن را در نهر فرات افكندم، باقى را خدا داند.
غرض اين است كه عقيده به حلول كه اساس مذهب غلاة است در دوران امام باقر (ع) و صادق (ع) ترويج و تبليغ مىشده است و شايد دشمنان اسلام هم از سائر ملل كه به هر لباس در جامعه اسلامى وارد شده بودند از ترويج اين عقائد فاسد پشتيبانى مىكردند، به منظور نشر عقائد خود و تضعيف وحدت اسلامى.
موضوع اتحاد خدا با يك بشر يا با همه موجودات (عقيده وحدت وجود) نيز در اين تاريخ وجود داشته و از اسرار مسلك تصوف به شمار مى رفته و بايزيد كه به اين شعار (ليس في جبتى الّا اللَّه) معروف است در اين تاريخ مىزيسته.
اين اتحاد به تأويلهاى مختلف تقرير شده و پارهاى از آنها ظاهرفريبتر و پارهاى رسواتر جلوه كرده، بعضى را به مسلك اشراق تصحيح كردهاند و بعضى را به مسلك عرفان، و رشته سخن را تا آنجا كشاندهاند كه يكى از آنها در خطبه كتابش گفته: (الحمد لله الذى خلق الاشياء و هو عينها) به هر حال اين عقيده اتحاد خدا با خلق يك عقيده بغرنج شاعرانه و عرفان مآب از همان تاريخ امام باقر و امام صادق (ع) شيوع داشته و اين اخبار آن را