ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠٧ - باب كليات توحيد
او را برشمرد ازليت و قدم او را باطل دانسته، هر كه گويد: چگونه است؟ جوياى وصف او شده و هر كه گويد: در چيست؟ او را در گنجانيده، و هر كه گويد: بر چيست؟ او را نشناخته، و هر كه گويد: كجا است؟ خلاء نسبت به او معتقد شده، هر كه گويد: به سوى كجا است؟ او را در سوئى دانسته، عالم است از آنگاه كه معلومى نبوده و خالق است از گاهى كه مخلوقى نبوده و پرورنده است از گاهى كه پروردهاى نبوده، همچنين ستوده شود پروردگار ما و او فراز است از آنچه واصفان نسنجيده او را وصف كردهاند.
٧- ابو اسحق سبيعى گويد: حارث اعور گفت: امير المؤمنين (ع) بعد از عصر يك سخنرانى نمود و خطبهاى ايراد كرد كه مردم از خوشستائى و يادآورى كه در باره خدا و بزرگوارى او جل جلاله فرمود، در شگفت شدند. ابو اسحاق گويد: به حارث گفتم: آن خطبه را حفظ نكردى؟ گفت: من آن را نوشتم و از دفتر خود براى ما ديكته كرد كه:
سپاس از آن خدائى است كه نميرد و عجائب وى تمامى نپذيرد، زيرا هر روز در كار تازهاى است از نظر ابتكار تازههائى كه نبوده است، آن خدائى كه نزاده است تا در عزت او شريكى باشد و زائيده نيست تا بميرد و ارث گذارد، در چنگ اوهام نيفتد تا او را در يك دور نماى همانندى اندازه گيرند، و ديدهها به وى نرسند تا پس از باز گرفتن از وى دگرگونى يابد (يا نقشى از خود در خاطر بيننده گذارد خ ل) آن خدائى كه در آغازش نقطه شروعى نيست و در انجامش حد و سوئى نه، آنكه وقتى بر او پيشى ندارد و دورانى بر او مقدم نبود فزونى و كاستى پيرامونش نباشند، و به كجا است، و