ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٩ - باب كليات توحيد
قابل شمارشى ندارد، و عمر بلند و وصف ارجمندش محدود نسازد، منزه باد آنكه نه سرآغازش شايد و نه سرانجامش بايد و نه دنبالهاش به نيستى گرايد، منزه باد، او چنان است كه خود ستوده و ستايش گويان به نمايش كمال حضرتش در نيمه راه بمانند، هر چيز را در آستانه آفرينش آن مرز بندى كرده و از شباهت به خود و شباهت خود به او بر كنار ساخته، در هيچ مخلوقى اندر نشده تا توان گفت: در آن است و از آن دورى نجسته و پيوند نگسسته تا توان گفت: از آن بىگمان است و از چيزى خود را معزول نساخته تا توان گفت: در كجا است، و ليكن ذرات منزهش به دانش آن را فرا گرفته و ساختش را متقن نموده و آن را در ياد خود سپرده، آنچه در زير پردههاى ناپيداى فضا نهان است در عملش عيان است، پردگيان بسته روى امواج تاريك شب را مىداند و آنچه در آسمانهاى بلند و زمينهاى پست است بر او آشكار است و بر هر كدام نگهبان و پايندهاى است و هر كدام بر چيزى فراينده و او است فراگيرنده هر چه خود فراگير است.
يگانه است، يكتا است، بىنيازى است كه گردش دورانهايش ديگرگون نسازد و ساختمان و آفرينش هيچ هستى به رنجش اندر نكند همانا هر چه را خواهد به محض آنكه فرمايد باش مىباشد، هر چه را آفريده ابتكار كرده، نقشهاى از پيش در ميان نبوده و رنج و تلاشى تحمل نفرموده، هر كه سازنده است مايهاى خواهد كه از آن بسازد و خدا بىمايه همه چيز را ساخته، هر دانائى از نادانى دانش آموخته خدا نه نادان بوده و نه از استادى آموخته، همه چيز را نيافريده به خوبى دانسته و از پديدش آن دانش تازهاى نيندوخته، آن را پيش از پديد آوردنش چنان داند كه پس از آفرينش آن، چيزى