ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١ - خطبه آغاز كتاب
١٠): «بلكه دروغ شمردند آنچه را به علم آن احاطه ندارند، مردم همه به امر و نهى محصورند و به گفتار حق مأمور و رخصت اقامت بر نادانى ندارند، به آنها فرموده بپرسند و دين را خوب بفهمند» و چنين گفته (١٢٤ سوره ٩):
«بايد از هر فرقهاى يك طايفه بسيج شوند تا دين را خوب بفهمند و چون به قوم خود برگردند آنان را از بىدينى بترسانند» و گفته است (٤٦ سوره ١٦): «بپرسيد از اهل ذكر اگر بوديد كه نمىدانستيد». اگر تندرستان سالم را مىرسيد كه به نادانى بمانند به آنها فرمان پرسش نمىداد و نيازى به انگيزش رسولان با كتب و آداب نبود و مردم در اين صورت چون حيوانات بودند و چون كوران و زمينگيرها و اگر بدين وضع بودند يك چشم بهم زدن نمىماندند و چون زيست آنان وابسته پرورش و آموزش است بايست هر تندرست و ابزار بدستى مؤدب و رهنما و بشير و فرماندهى داشته باشد و مشمول پرورش و آموزش و پرستش و مسئوليت گردد.
بهتر چيزى كه شخص عاقل برگيرد و مدبر هوشمند بخواهد و موفق درست رو در آن بكوشد علم به دين و معرفت روشى است كه خدا خلقش را به پرستش واداشته از توحيد و قوانين و احكام و امر و نهى و غدقنها و آداب خود، چون حجت تمام است و تكليف ثابت و عمر كوتاه و مسامحه ناروا، شرط روش خداپرستى آن است كه مردم همه فرائض او را با علم و يقين و بينائى انجام دهند تا اين انجام وظيفه نزد پروردگار پسند باشد و موجب ثواب و پاداش بزرگ او گردد، زيرا كسى كه ندانسته انجام وظيفه كند نداند چه انجام مىدهد و به دستور چه كس كار مىكند و چون نادان است اعتماد به كار خود ندارد و خود هم باور نمىكند كه ديندارى كرده