ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣٠
مسأله جبر و اختيار بيان كنيم كه اين اقتدارى كه خدا به بنده خود عطا مى كند در نافرمانى مانع از مسئوليت و استحقاق عقاب او نيست. علم خدا عين ذات او است و هر چيز درست و واقعيت دار، در آن منكشف و عيان است و آنچه باطل و نيست است در آن نيست و اراده خدا هم جلوهاى است از علم او و تعلق به امور حق و با واقع دارد، اين عقيده خرافى و باطل مسيحيت قلابى كه خدا سومين سه مبدأ و يا سه اقنوم است باطل است و حقيقتى ندارد و در علم خدا نيست، پسند و رضايت حق هم عنايتى است از حضرت او نسبت به حقائق موجوده و درست، و كفر كه جهل و نادانى است واقعيتى ندارد و متعلق رضايت او نيست. اين دو حديث از يك راوى و از يك امام به دو سند نقل شده است و الفاظ آنها هم به هم نزديك است ولى روايت اول عام و مطلق است و روايت دوم موضوع را به متعلق تكليف اختصاص داده است.
مرحوم مجلسى (ره) در شرح حديث ١ گويد: قابض و باسط از نامهاى خدايند و ممكن است در اينجا هم منظور از قبض و بسط، قبض و بسط خدا باشد، چون قبض و بسط او در توسعه رزق و تنگ گرفتن آن است و نسبت به مردم مقصود از قبض و بسط دلشاد كردن و دلگيرى دادن به آنها باشد از نظر افاضه معارف و در تن مردم تندرستى دادن و بيمار كردن آنها باشد و در اعمال مردم توفيق و سلب توفيق باشد و در دعاها اجابت و رد باشد و از نظر احكام اباحه و حرمت باشد.
و ممكن است مقصود از قبض و بسط فعل عباد باشد كه شامل بخل وجود آنها هم بشود، ولى احتمال اول باطل است به دو وجه:
١- وحدت دو حديث از نظر راوى و امام و اطمينان به اينكه قيد مذكور در حديث دوم كه موضوع را به متعلقات احكام كه افعال عباد است تخصيص داده از رواة حديث اول سقط شده باشد و در صورت عدم سقط و تعدد