ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٣ - ٣ - قابليت حركت
به خوبى روشن شده است، در آنجا فرمود كه ارادهاش همان فعل است و لا غير، و براى آفريدن هر چيزى مىگويد: باش و مىباشد.
باز مىفرمايد: خدا از نظر ذات خود به هيچ نامگذارى نياز ندارد، نامگذارى براى ديگران است و مقصود از اين نام هم تلفظ نيست بلكه جلوهاى است كه در ذات خدا از نظر آفرينش آشكار مىشود، يعنى نشانهاى كه از آن عيان مىگردد و وسيله اين است كه مخلوق، خدا را بدان بخواند، اين دعا صرف تلفظ نيست بلكه ربطى است كه از آفرينش در مخلوق پديد مىشود و همان نياز ذاتى ممكن به واجب است كه از آن به دعاى تكوينى تعبير مى شود يعنى در خواست فيض كه در خميره ممكنات وجود دارد و همان وسيله شناختن خدا است و مظهر اول آن علوّ و بزرگوارى حق است كه فيض وجود داده است و دست نياز ممكن را به درگاه خود هميشه دراز دارد.
مىفرمايد: حقيقت ذات او خدا است اللَّه و على و عظيم نخست جلوه و ظهور او است در عالم موجودات. از اين خبر هم استفاده مىشود كه نامهاى الهى جلوههاى او است در موجودات از جهات مختلفه كه از هر جهتى به عنوانى جلوه دارد و از آن به لفظى تعبير مىشود، جلوه اصل آفرينش على و عظيم است، جلوه نوازش حق رحمان و رحيم و رؤوف است، جلوه قهرش جبار و قهار و .. و .. اسماء خدا جلوههاى او باشند كه پرتوى در خرد بشر بتابند و به اعتبار تعلق آنها به خرد انسانى حد و نهايت و غايت به آنها اطلاق شود، حد هر موجودى آنجا است كه با موجود ديگرى پيوست شود، جلوههاى فعل و صنعت خدا كه آفرينش او است در كالبد ممكنات نهايت يابد، پيوست پرتو ايجاد در آنجا مرزبندى شود و گفته شود: وجود انسان، وجود درخت، وجود فرشته، وجود زمين، وجود آسمان و .. جلوههاى صفات حق كه مبدأ جلوههاى فعل است در سطح تعقل مرزبندى شوند و گفته شود: علم خدا،