ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٠ - ٣ - قابليت حركت
همين اشكال اشاعره را به اعتقاد صفات زائد بر ذات كشانده و آنها را گمراه كرده و باصطلاح از چاله به چاه افكنده است و محمد بن مسلم در محضر امام باقر (ع) اين اشكال را مطرح كرده و جواب شنيده: «قال: قلت: يزعمون انه بصير على ما يعقلونه» محصل اين اشكال اين است كه: اگر مبدأ همه صفات ذات حق يكى باشد و آن هم با ذات يكى باشد اطلاق صفات بر حضرت او معنائى ندارد، و معنى: «اللَّه عالم، قادر، حىّ» مىشود: «اللَّه، اللَّه، اللَّه» و در حقيقت التزام به اين وحدت موجب الغاء كليه صفات الهى است و عقيده به خدا بر مىگردد به همان عقيده به يك مبدأ وجود مبهم و فاقد علم و قدرت و حيات و .. و .. كه عقيده توحيد دينى را از عقيده ماديين جدا مى سازد، زيرا مادى هم به وجود يك مبدأ مبهم و قديم معتقد است، موضوع جلوهها صفات ذات است كه راه الهى را از مادى جدا مىكند و بحث آنها را به اين جمله مختصر مىكشاند:
مبدأ با شعور و حكيم، يا مبدأ لا شعور و هر دم بيل.
جواب اين اشكال اين است كه: صفات ذات از نظر حكايت از مبدأ كمالى كه در موصوف منشأ آثار است به كمال قوت لغوى و مفهومى خود باقى است، جمله" خدا دانا است" با جمله" سقراط دانا است" از نظر مفهوم حكايت معنى كلى هيچ تفاوت ندارند، اختلاف در نحوه تحقق علم است در ذات الهى و تحقق علم مثلا در سقراط و فهم اين حقيقت نسبت به خدا از گنجايش عقل بشرى بيرون است كه امام در جواب مىفرمايد: نحوه اتصاف به مبدأ صفات منحصرا در مخلوق قابل تصور است نه در خالق و براى نمونه مىتوان گفت كه مثلا نور ظاهر است و ظاهركننده، و اين دو صفت در نور از يك مبدأ متحد با هم و متحد با ذات نور به معنى عمومى آن اتخاذ مى شوند، اتحاد مبدأ اين دو صفت و اتحاد آن با ذات منافات ندارد كه اين جمله مفهوم باشد نور ظاهر و ظاهركننده، و هيچ سبب ابهام جمله و الغاى معناى