ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٨١ - ٣ - قابليت حركت
در دلش مىافتد به فلان شخص دشنام بدهد.
در دلش مىافتد برود فلان كس را بكشد.
در حديث هشام اين گونه امور را عكس العمل توجه دل به هوا دانسته است، يعنى در نهاد انسان روزنهاى است به بيرون و فضاى محسوس و مادى خارج و اين توجه او عكس العملى دارد و عكس العمل و برگشت آن عبارت از اين امور سهگانه است، و چنانچه بوسيله ادراك به حواس ظاهره معروفه سمع و بصر و ذوق و شم و لمس نمىتوان خدا را درك نمود، به وسيله اين ادراكات وهميه هم كه از محسوسات و فضاى مادى منعكس مىشوند نمىتوان خدا را درك كرد. معروف ميان علماء مذهب اين است كه اسماء اللَّه توقيفى است و كسى نمىتواند نسبت به خدا تعبيرى كند كه از طرف شرع وارد نشده باشد، اين موضوع در چند مسأله طرح مىشود:
١- تعبير از خدا و ذات و صفات او بايد منصوص از طرف شرع باشد و اطلاق هيچ لفظى در اين موارد كه طبق نص نباشد جائز نيست، بنا بر اين منحصر به همان الفاظى مىشود كه در قرآن مجيد و يا اخبار صحيح وارد شده است و مثلا حتى تعبير به ترجمه و لوازم هم ممنوع باشد، البته حكم به توقيفى بودن اسماء و صفات الهيه به اين معنى دليلى ندارد و بر خلاف سيره معروفه در اسلام است كه قرآن و اخبار وارده در توحيد و ادعيه و مضامينى كه اسماء و صفات الهيه در آنها است به زبانهاى ديگرى ترجمه مىشده و از زمان معصومين تاكنون معمول است.
٢- تعبير از ذات و صفات الهيه در حدود معانى و مفاهيمى محدود است كه در آيات و اخبار وارده به لفظ عربى تعبير شده است و بايد به ترجمه همان تعبيرات اكتفا كرد و تعبيرى كه منطبق بر آنها نگردد روا نيست، مثلا تعبير از خداوند به علت تامه ايجاد «يا» علت اولى براى موجودات