ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٦٦ - ٣ - قابليت حركت
شمردهاند و اينها بر اثر كثرت تعمق و انديشه منكر محسوسات شدند و در اصل هستى و وجود به شك افتادند و چه خوش تعبيرى دارد كه به كلى گيج شدند، گويند هميشه چند تن شاگردان ديوجانس او را در ميان راه نگهدارى مىكردند كه تصادف نكند و در چاه و پرتگاه نيفتد، زيرا ديگر قادر به تشخيص محسوسات هم نبود، كورى دل به اندازهاى موج برداشته بود كه ديده سر را هم تار كرده بود. صفت معمولا زائدهاى است در ذات موصوف و عمده فائدهاش معرفى موصوف است و گويند يك مرد عالم، يك درخت بلند، يك گل سرخ، يك كبوتر سفيد.
در موجودات امكانيه ذات ماهيت تاريك و حاق وجود مبهم است و آنچه را از ممكنات توان درك كرد همان اوصاف و خواص است و در درجه دوم آثار و افعال متولده از آنها، در فلسفه قديم بيشتر كاوش دانشمندان بر قسم اول دور مىزد و هميشه دنبال اوصاف و خواص ممكنات مىرفتند و تا عمق ذات آنها بررسى مىكردند و جنس و فصل و خاصه و عرض عام ترتيب مىدادند و همه اينها جز يك مشت اصطلاحات و فرمولهاى خشك چيزى نبود.
دانشمندان امروزه بيشتر متوجه آثار و افعالى هستند كه از موجودات متولد مىشود و بوسيله آزمايش ثابت مىگردد و به صورت يك فرمول علمى در مىآيد.
روش بررسى فلسفه قديم نسبت به مبدأ اول و از نظر بررسى صفات و خواص زانو به زمين زده و زمينه پيشرفتى نداشت، زيرا هر روزنه براى هر گونه بررسى نسبت به ذات الهى و مبدأ كل بسته است.
اين است كه دانشمندان از قديم نسبت به ذات الهى همان روش دوم را پىگيرى كرده و متوجه مطالعه آثار و اعمال الهى شدند، از ملاحظه نظام