ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٦٠ - ٣ - قابليت حركت
دارند ولى فرقه آقا خانى را نديدم كه اين فروع كلى و مسلّم اسلامى را مراعات كنند.
ايامى كه من در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم، سيف الدين كه در آن تاريخ امام فرقه بهره بود براى زيارت به نجف آمد و پس از مدتى من رفتم به جسر شهر كوفه كنونى براى زيارت مسجد كوفه و گردش در اطراف فرات، در شهر كوفه بقالى بود به نام عباس كه با اهل علم الفتى داشت و با من هم سلام عليك داشت، يك روزى كه من به او برخوردم گفت: من به شما كارى دارم، گفتم: بفرمائيد چه كارى داريد؟ گفت: چندى پيش آقاى سيف الدين و همراهانش آمدند اينجا و در يكى از خانههاى كنار فرات سكونت كردند و بعضى از جوانهاى نجف و كوفه به محل سكونت ايشان ريختند و يك چمدان كوچك دستى مخصوص او را ربودند و در ميان آن يك كتاب خطى به دست آمده و من مىخواستم شما اين كتاب را مورد مطالعه قرار دهيد و تكليف آن را معلوم كنيد، اين كتاب به قطع يك صفحهاى بود و اوراق زيادى داشت و مندرجاتش رسالههائى مختصر بود و به عبارت عربى بسيار سستى نوشته شده بود، يكى از رسالههاى آن به نام (التقسيم) بود چنانچه به ياد دارم.
در اين رساله شرح مختصرى از مسائل فلسفى راجع به پيدايش جهان بعنوان مقدمه ذكر كرده بود و رشته سخن را به اديان و شرايع كشيده بود و اين عبارت از آن در ياد من مانده بطور تقريب:
ان الله كان في الغيب فبعث نوحا و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (ص) و نصب عليا و حسنا و حسينا و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد ليد عو الناس اليه، فلما ولد محمد بن موسى بن اسماعيل بن جعفر ظهر الله و سقطت الشرائع.
يعنى خداوند جهان در نهان بود و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى