ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٠٢ - توضيح و رفع اعتراض
مبادى علمى خود را يك اصول موضوعه غير مستدل يا متناقض قرار دهد هيچ گاه به درك حقيقت موفق نمىشود و واقع بين نمىگردد و افكار و تخيلات او سرگردان مىشود، خرافات و موهومات بر عقيده او مسلط مىگردد، اگر تأملى بسزا در گفتههاى عرفاى اين مذاهب و علماى مذهبى آنان بشود اين سوء اثر به خوبى در آنها آشكار است.
٢- محيط اسلامى را دچار يك اختناق تبليغاتى و فكرى عجيب كرد و تمدن پيشرو محيط اسلامى را متوقف ساخت و به سود حكومتهاى ديكتاتور آن روز اسلام تمام شد، يك ديكتاتورى گيج و ناهموارى كه تيشه به ريشه خود هم زد و خود را در يك آشوب مركزى گرفتار كرد و قرنها ادامه يافت تا آن را نابود ساخت. براى روشن شدن اين موضوع، خلاصهاى از سير تاريخ اسلام در قرون اوليه ياد آور مىشويم:
البته پيغمبر اسلام بر اساس وحى مبعوث شد و دستورات اوليه و كليه را از طرف خداوند به مردم ابلاغ كرد و منتشر ساخت، در قرآن مجيد هم كه سرچشمه تشريعات اسلام است تكيه به عقل و خردمندى لنگر اساسى اجتماع و ديندارى به شمار مىرود قرآن مسلمانى را بر اساس علم و تعقل پىريزى كرده و علم و تعقل را مايه فهم و بصيرت دينى دانسته است، البته در زندگى ساده و محيط كوچك آن روز عربستان كه با اجراء سطح قوانين اسلام اداره مىشد فهم و تعقل بيشتر متوجه خداشناسى و پيغمبرشناسى و اصول ديندارى بود ولى با اين حال در اجراى احكام هم پيغمبر طبق دستور قرآن مجيد با اصحاب خود مشورت مىكرد و رعايت عقل و فكر عمومى را مىنمود ولى پس از شروع فتوحات اسلامى و بسط و استقرار حكومت اسلامى از نظر تحليل و تطبيق مقررات و احكام اسلام بر عموم بشريت دو نظر مخالف به وجود آمد:
١- نظر حكومت جهانگشاى اسلامى به رهبرى عمر بن خطاب: اين نظريه مسلمانى و عربيت را يك حقيقت مىدانست و تحكيم و تسلط اسلام را