ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠٩ - باب كليات توحيد
براى چيست؟ موصوف نگردد و مكانى ندارد.
آن خدائى كه از امور نهانى درونى دارد و در خردها آشكار است بدان چه در آفرينش او از نشانههاى تدبير عيان است، آن خدائى كه از پيغمبرانش پرسيدند و او را به حد و داشتن جزء نستودند بلكه به افعالش ستايش كردند و به آياتش بدو رهنمائى نمودند، خرد انديشه پيشهها انكارش نتوانند زيرا كسى كه آسمانها و زمين با آنچه در آنها است و ميان آنها است آفرينش او است و او صانع همه آنها است توانائيش انكار ناپذير است، آن خدائى كه از خلق بدور است و چيزى همانندش نيست، آن خدائى كه خلق را براى پرستش خود آفريد و بر طاعت خود توانا كرد بوسيله نيروئى كه در آنها نهاد و بواسطه حجج خود عذر آنها را بباد داد و در نتيجه با بيّنه و دليل هر كه هلاك شود هلاك شده و به لطف او هر كه نجات يافته ناجى است و از آن خدا است تفضل از آغاز تا بازگشت، سپس خدا (سپاسش باد) با سپاس خويش جهان را گشود و امر دنيا و آخرت را با سپاس خود پايان بخشيد و فرمود (٧٥ سوره ٣٩): «ميان آنها بدرستى قضاوت شد» و گفته شد: الحمد لله رب العالمين.
سپاس از آن خدا است كه بىكالبد لباس كبريائيش در بر، و بىهيكل رداى جلالش در خور است، آنكه به وضع فنا ناپذيرى بر عرش استوار است و بىفاصله و بىتماس بر خلق فرازنده است، سوئى ندارد كه بدان رسند و مانندى ندارد كه از آنش شناسند، هر كه جز او جبارى نشان دهد خوار است و هر كه در برابرش بزرگى فروشد زبون است، همه چيز براى عظمتش فروتن است و فرمان گذار حكومت و عزت او است، گردش ديدهها از دريافتش