ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٣ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
امام: اى هشام حواس تو چند تا است؟
هشام: پنج تا.
امام: كدام يك آنها از همه كوچكتر است؟
هشام: ديده من، كه همه چيز را مىبيند.
امام: اندازه مركز ديد چشم تو چه قدر است؟
هشام: به اندازه يك عدس يا كمتر از آن.
امام: به پيش روى و بالاى سرت بنگر و به من بگو چه مى بينى. هشام: آسمان و زمين و خانهها و كاخها و بيابانها و كوهها و نهرها مىبينم.
امام: آنكه قادر است آنچه را كه تو مىبينى در يك عدس يا كمتر از آن در آورد، قادر است كه همه دنيا را در يك تخم مرغ جاى دهد با اينكه نه دنيا كوچك شود نه تخم مرغ بزرگ گردد.
هشام به رو افتاد و دست و سر و پاى امام را بوسيد و عرض كرد: مرا بس است يا بن رسول الله. و به منزل خود برگشت و فردا ديصانى نزد او رفت و گفت: اى هشام آمدم سلامى بدهم و نيامدم پاسخ پرسش خود را بگيرم. هشام گفت: اگر به درخواست پاسخ هم آمدى، اين جواب تو است (بيانات امام را به او گفت). ديصانى از منزل هشام بيرون آمد و در خانه امام صادق (ع) رفت و اجازه ورود خواست، به او اجازه دادند و وارد شد و چون نشست عرض كرد: اى جعفر بن محمد، مرا به معبودم رهنمائى كن. امام فرمود:
نامت چيست؟ تا اين جمله را شنيد برخاست و بيرون رفت، يارانش به او گفتند: چرا نام خودت را به او نگفتى؟ گفت: اگر به او مى گفتم نامم عبد الله است (بنده خدا) مىگفت: اين كيست كه تو بنده او هستى؟ گفتند: باز گرد حضور او و بگو از پرسيدن نامت