ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣١ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
آن مرد: به من بگو از چه زمانى بوده است.
امام: تو به من بگو از چه زمانى نبوده است تا من بتوانم بگويم از چه زمانى بوده است.
آن مرد: دليل بر وجود او چيست؟
امام: چون من تن خود را بنگرم و توانا نيستم كه در طول و عرضش كم و زيادى كنم و همه بديها را از آن دور كنم و هر سودى را براى آن جلب كنم، دانستم كه اين ساختمان وجودم سازنده دارد و به او اعتراف كردم، با اينكه مىبينم گردش چرخ به توانائى او است و هم پيدايش ابرو گردش باد و چرخش خورشيد و ماه و ستارهها و آيات شگفت آور و روشن ديگر را و دانستم كه براى اين وضع منظم حسابگر ايجادكنندهاى است.
٤- عبد الله ديصانى از هشام بن حكم پرسيد و به او گفت:
تو را پروردگارى است؟ گفت: آرى.
ديصانى: توانا است؟
هشام گفت: آرى، قادر است و قاهر.
ديصانى: مىتواند دنيا را در يك تخم مرغ جاى دهد به وضعى كه نه تخم مرغ بزرگ شود و نه دنيا كوچك گردد.
هشام: به من مهلت جواب بده.
ديصانى: من تا يك سال به تو مهلت دادم.
هشام مسافرت كرد، سوار شد و خدمت امام صادق (ع) رسيد، اجازه ورود خواست و به او اجازه دادند و شرفياب شد و عرض كرد: يا بن رسول الله، عبد الله ديصانى يك مسألهاى برايم طرح كرده كه در آن جز به شما و خدا پناهى نيست. امام (ع) فرمود: چه از تو پرسيده؟ گفت: چنين و چنان گفته است.