ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٥ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
غير موجود را برايم توصيف كن و تو وصف آن را ندانى تو را رسد كه ندانسته بگوئى اشرفى در ميان كيسه نيست؟ گفت: نه.
امام (ع) فرمود: سراسر جهان بزرگتر و درازتر و پهنتر از يك كيسه است، شايد در اين جهان مصنوعى باشد كه ساخته خدا است چون تو نمىتوانى مصنوع را از غير مصنوع تشخيص بدهى. عبد الكريم در جواب ماند و بعضى از يارانش به اسلام گرويدند و بعضى با او ماندند.
روز سوم خدمت امام آمد و عرض كرد: من مىخواهم پرسش متقابلى به شما عرضه دارم، امام فرمود: از هر چه خواهى بپرس. گفت: دليل بر حدوث اجسام چيست؟
فرمود: من هيچ جسم خرد و درشتى در اين جهان درك نمى كنم جز اينكه در صورت پيوست مثلش به آن بزرگتر مىشود و تغيير حقيقت شخصيه خود را مىدهد، اين موضوع زوال و انتقال از حالت اولى است و اگر جسم قديم بود زوال و تحولى نمىپذيرفت، زيرا چيزى كه زوال پذيرد و حالى به حالى شود رواست كه يافت شود و نابود گردد، وجودش پس از نبود عين حدوث است، بودنش در ازل عين نيستى او است (زيرا فرض تحول شده و صورت جديده در ازل نبوده است) و هرگز صفت ازليت و عدم حدوث و قدم در يك چيز جمع نگردد.
عبد الكريم گفت: فرض كن از نظر جريان دو حالت خردى و درشتى و فرض دو زمان چنانچه فرمودى و استدلال كردى حدوث اجسام را دانستى ولى اگر همه چيز به همان حال خردى مى ماند از چه راه شما دليل بر حدوث آن داشتى؟ امام (ع) فرمود:
١- ما روى همين عالم موجود كه خردها درشت مىشوند