ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٧ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
گفتگو داريم و اگر آن را از ميان برداريم و عالم ديگرى كه تو مى گوئى به جاى آن گذاريم دليل روشنترى است بر حدوث، زيرا دليلى بهتر و روشنتر بر حدوث عالم از اين نيست كه ما آن را از بن برداريم و عالم ديگر به جاى آن گذاريم ولى باز هم روى فرض خودت هم جوابت را مىدهم.
٢- اگر همه چيز اين عالم جسمانى به حال خردى هم بپايد اين فرض صحيح است كه اگر بر هر خردى مثل آن افزوده شود بزرگتر خواهد شد، همين صحت امكان تغيير وضع، آن را از قدم بيرون آورد چنانچه تغيير و تحول آن را در حدوث كشاند. ديگر دنبال اين سخن چيزى ندارى اى عبد الكريم حرفت تمام شد.
عبد الكريم درماند و رسوا شد.
در سال آينده ابن ابى العوجاء در حرم مكه به امام (ع) برخورد و يكى از شيعيان آن حضرت به وى عرض كرد: راستى ابن ابى العوجاء راه مسلمانى گرفته است؟ امام (ع) فرمود: او كوردلتر از اين است كه مسلمان شود و چون چشمش به امام افتاد گفت: اى آقا و مولاى من. امام به او فرمود: براى چه اينجا آمدى؟ گفت: براى عادت بدن و همراهى روش كشور و براى تماشاى جنون و ديوانگى اين مردم كه سر تراشند و سنگ پرانند.
امام فرمود: اى عبد الكريم، تو هنوز به سركشى و گمراهى خود هستى، خواست شروع به سخن كند، امام فرمود: در حال حج جدال روا نيست و رداى خود را از دستش كشيد و فرمود: اگر واقع مطلب آن است كه تو گوئى (با اينكه آن نيست كه تو گوئى) ما و تو هر دو نجات يافتيم و اگر واقع مطلب اين است كه ما معتقديم (و همين طور هم هست) ما نجات يافتيم و تو هلاك شدى. عبد