ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١٥ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
داند ندارد، اى برادر مصرى نادان كه دليلى ندارد، از طرف من اين نكته را خوب بفهم كه ما هرگز در باره خدا ترديدى نداريم، مگر نبينى خورشيد و ماه و شب و روز فرود شوند و بىاشتباه و كم و بيش برگردند؟ ناچار و مسخرند، جز مدار خود مكانى ندارند، اگر مىتوانستند مىرفتند و بر نمىگشتند، اگر ناچار نبودند چرا شب روز نمىشد و چرا روز شب نمىشد.
اى برادر اهل مصر، به خدا مسخرند و ناچارند كه به وضع خود ادامه دهند و آنكه آنها را مسخر و ناچار كرده است از آنها محكمتر و حكيمتر و بزرگتر است.
زنديق: درست مىفرمائيد.
امام: اى برادر مصرى، به راستى آنچه را شما بدو گرويدهايد و گمان مىكنيد كه دهر است، اگر دهر است كه مردم را مى برد، چرا آنها را بر نمىگرداند؟ اگر آنها را بر مىگرداند چرا نمى برد؟ (يعنى چون دهر شعور و حكمت ندارد اگر مؤثر باشد بايد افعال صادره از او مختل باشد بجاى ايجاد اعدام كند و بجاى اعدام ايجاد زيرا ترجيح بين آنها را نفهمد).
اى برادر مصرى، همه ناچارند، راستى چرا آسمان افراشته است و زمين هموار و زير پا نهاده است، چرا آسمان بر زمين نيفتد و زمين بالاى طبقات آسمان فرو نمىرود و به هم نمىچسبند و كسانى كه در آنها هستند به هم نمىچسبند؟
زنديق: خدا پرورنده و سيد آنها نگهشان داشته.
گويند آن زنديق به دست امام صادق (ع) مؤمن شد، حمران عرض كرد: قربانت، اگر زنادقه به دست شما ايمان آرند كفار به دست پدرت مسلمان مىشدند. آن تازه مؤمن به امام عرض كرد: