پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٨ - ايرادات وصيت ابو بكر
سرنوشت خلافت پافشارى نمود در اين خصوص با آن حضرت مشورت نكرد، در صورتى كه ابو بكر در حل مسائل دشوار خود به حضرت متوسل مىشد و يا تنها ديدگاهها و نظرات امام عليه السّلام بود كه در خلافت عمر، خير خواهانه و لغزشناپذير به شمار مىآمد.
٣. ابو بكر، عمر را با گفتن اين جمله كه: عمر بن خطاب را جانشين خود بر شما قرار دادم، گوش به فرمان او بوده و از وى اطاعت كنيد، بر مسلمانان تحميل كرد، گويى وى در زندگى و پس از مرگ بر مردم قيمومت داشت با اين كه آثار خشم و غضب را در چهره بسيارى از صحابه مشاهده مىكرد.
٤. وى در ادعايش مبنى بر پيمودن راه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم خود را به تناقض گويى گرفتار ساخت، زيرا وى مدعى بود كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم در مورد خلافت پس از خود، به كسى سفارشى نكرده، در صورتى كه ملاحظه مىكنيم خود، رفيقش عمر را به جانشينى برمىگزيند[١].
٥. ابو بكر حكومت را براى بنى اميه كه منشأ آن همه رنج و بدبختى براى اسلام و مسلمانان بودند، فراهم ساخت به اين نحو كه آنان را در امر خلافت به
[١] . شگفتآور است وقتى ابو بكر به هوش مىآيد به نوشته عثمان در مورد تعيين جانشين پس از خود گوش فرا مىدهد و مىگويد به نظر مىرسد، ترسيدى اگر من در اين بيهوشى از دنيا بروم، مردم به اختلاف افتند، و عثمان در پاسخ مىگويد آرى، چگونه ممكن است او و عثمان از اختلاف مردم بيمناك باشند ولى پيامبر حكيم خدا، از اختلاف امتش بيمناك نباشد؟! دليل آن اين بود كه آشكارا اعلان كرده بودند پيامبر كسى را به جانشينى خود تعيين نكرده است ... اف بر آنها چگونه داورى مىكنند؟! بلكه مىبينيم عمر، در آخرين لحظات عمر شريف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم از نوشتن سفارش حضرت جلوگيرى مىكند ولى اينك در حالى كه در مجلس نشسته و چوبدستى در دست دارد و« شديد» غلام ابو بكر كه نوشتار مربوط به جانشينى عمر را به دست دارد، او را همراهى مىكند. عمر مىگويد مردم! به سخن جانشين رسول خدا گوش فرا دهيد و از فرمانش اطاعت كنيد وى مىگويد من بهترين فرد را بر شما حاكميت ندادم. طبرى ١/ ٢١٣٨ چاپ اروپا. آيا ميان اين دو ديدگاه، تناقض به چشم نمىخورد؟! آيا اين كار جز توطئه بر ضد برنامهريزى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم معنايى داشت؟!