پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٤ - صدق و اخلاص
صدق و اخلاص
اين صفات پسنديده در رشتهاى بىانتها به هم پيوسته و برخى بر بعضى ديگر گواهند، به عنوان يكى از عالىترين حلقههاى اين رشته مىتوان به صدق و اخلاص اشاره كرد، راستى و صدق على عليه السّلام به مرحلهاى رسيد كه خلافت را از دست او خارج ساخت. اگر گاهى به جاى راستى و صدق، چيز ديگرى را مىپذيرفت، نه دشمنى به وى دست مىيافت و نه دوستى از او روى بر مىتافت.
امام عليه السّلام هيچگاه حاضر نشد معاويه را بر سر كار باقى بنهد و فرمود:
من در دين خود تملّقگو نيستم و تن به خوارى و ذلت نمىدهم.
و آنگاه كه حيله و نيرنگ معاويه پديدار شد، امام عليه السّلام اين عبارت را كه نمودار فضائل بلند اخلاقى اوست، بر زبان آورد.
«و اللّه ما معاويه بأدهى منّي، و لكنّه يغدر و يفجر، و لو لا كراهية الغدر، لكنت من أدهى الناس»؛[١]
به خدا سوگند! معاويه از من سياستمدارتر نيست، ولى او به حيله و نيرنگ متوسل مىشود و مرتكب گناه مىشود، اگر نيرنگ، كارى ناشايست و ناپسند نبود، من سياستمدارترين مردم به شمار مىآمدم.
و با تأكيد بر ضرورت صدق و راستى، در هرشرايط و اوضاع فرمود:
«الإيمان أن تؤثر الصدق حيث يضرّك، على الكذب حيث ينفعك»؛[٢]
ايمان آن است كه راستى را در آنجا كه به تو زيان مىرساند بر دروغى كه در آنجا سودمند است، مقدم بدارى.
[١] . نهج البلاغه خطبه ٢٠٠.
[٢] . نهج البلاغه كلمات قصار ٤٥٨.