پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٠٥ - نبرد با خوارج
امام عليه السّلام با اعزام قيس بن سعد و ابو ايوب انصارى نزد خوارج، خواست آنان را پند و اندرز دهند به اين اميد كه واقعيت رخدادها را درك كنند و از خونريزى بيشتر ميان امت، پرهيز كنند، سپس حضرت خود، نزدشان آمد و آنها را مخاطب قرار داد و فرمود:
اى گروهى كه دشمنى و رياكارى و لجاجت، آنان را به جنگ وا داشته است و هواى نفس، آنها را از درك حقيقت باز داشته و نادانى و سبكسرى، آنان را به طمع وادار نموده و امروز در پيشآمدى ناگوار گرفتار آمدهاند، به شما هشدار مىدهم، نكند بدون دليلى از پروردگارتان جسدهاى شما در كنار اين نهر و اين گودال بر خاك افتد.
سپس عدم رضايت خود از حكميت و مخالفت با آن را برايشان بيان و سبب مخالفت خويش را به روشنى براى آنها تشريح كرد، در صورتى كه خود، امام عليه السّلام را بر پذيرش حكميّت مجبور ساخته بودند. از سويى داوران دو طرف بر مبناى قرآن و سنّت داورى نكرده بودند و اكنون امام عليه السّلام براى بار دوم مهياى رويارويى با معاويه مىشد و شورش مارقين نمىتوانست معنايى داشته باشد. آنان با شنيدن سخن امام عليه السّلام نه تنها دست از كارهاى ناشايست خود برنداشتند بلكه از آن شخصيت گرانمايه خواستند خويشتن را تكفير و توبه خود را اعلان كند، امام عليه السّلام به آنان فرمود:
گردبادى از بلا شما را فرا گيرد و انسان پاك و شريفى از شما به يادگار نماند! ... آيا پس از ايمانم به خدا و جهادم در ركاب پيامبر، به كفر خويش گواهى دهم؟ اگر چنين كنم گمراه شدهام و از هدايت يافتگان به شمار نخواهم آمد.
اين سخن را فرمود و از نزد آنان رفت و خوارج به قصد جنگ صفآرايى كردند ... امام عليه السّلام سپاه خويش را براى رويارويى با آنان بسيج كرد و در آخرين