پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٤ - حكميت و پيماننامه صلح
پينه بستهها! ما مىپنداشتيم، نماز شما از سر بىرغبتى به دنيا و اشتياق به ديدار خداست، ولى اكنون مىبينم از مرگ گريخته و به دنيا رو آوردهايد.
مردم در پاسخ، يك صدا مىگفتند: امير المؤمنين به متاركه و پايان دادن به جنگ راضى شده است و امام عليه السّلام ساكت بود و كلمهاى سخن نگفت و با حالتى از اندوه سر به زير افكنده بود، در حقيقت حيله و نيرنگ بر سپاهيانش سايه افكنده از فرمان آن بزرگوار سر بر تافتند و از او كارى ساخته نبود و خود از وضعيتى كه بدان مبتلا گشته بود چنين ياد كرد:
«لقد كنت أمس اميرا فاصبحت اليوم مأمورا، و كنت بالأمس ناهيا، فاصبحت اليوم منهيّا»؛[١]
ديروز فرمانده و امير بودم، ولى امروز مأمور و فرمانبردار شدهام، ديروز نهىكننده و باز دارنده بودم، ولى امروز نهىام مىكنند و از مبارزه بازم مىدارند.
حكميّت و پيماننامه صلح
رنج و محنت امام عليه السّلام با دست برداشتن سپاه از يارى او، پايان نپذيرفت. اگر نافرمانان از اطاعت امام پذيراى نمايندگان حضرت در حكميت شده بودند امكان دستيابى امام عليه السّلام به يك دستآورد سياسى از طريق مذاكراتى كه بدان فرا خوانده شده بود، وجود داشت.
به همين سبب، امام عليه السّلام تصميم گرفت عبد اللّه بن عباس يا مالك اشتر را كه از اخلاص و آگاهى آنان، اطلاع داشت براى اين امر نامزد كند ولى اغفالشدگان و فريبخوردگان، بر نامزدى ابو موسى اشعرى پافشارى
[١] . نهج البلاغه خطبه ٢٠٨ چاپ مؤسسه نشر اسلامى.